بازگشت عیسی، کاهن اعظم؛ همتای ملک و پادشاه صادق

بازگشت عیسی در کتاب مقدس علاوه بر عنوان “کاهن اعظم” تحت نام ها و عناوین مختلف دیگر نیز پیشگوئی شده است: همچون بره قربانی شده، بره ای با هفت شاخ و هفت چشم.

“آنگاه بره‌ای دیدم که گویی ذبح شده باشد (عیسی که کشته شده بود با عنوان “بره” باز می گردد)، ایستاده در مرکز تخت (سلطنت داودی) و محصور میان آن چهار موجود زنده (چهار ملت بهائی شده -آمریکا، انگلستان، روسیه، فرانسه) و پیران (آنهایی که در کنار و همراه قوه تنفیذ و اجرایی امرالله بعد از آنکه ناقضین میثاق -ایادی- از آن منفصل شده باقی ماندند). هفت شاخ داشت و هفت چشم که هفت روحِ خدایند که به تمام زمین فرستاده شده‌اند (چشمان بره قادر به درک هفت ظهورات الهی است). سپس او پیش آمد و طومار را از دست راست آنکه بر تخت ‌نشسته بود گرفت”. (مکاشفه یوحنا؛ 5:6,7)

هر پادشاه در دست راست خود یک عصای سلطنتی دارد که نشان قدرت و اقتدار اوست. اما آن پادشاه داودی که از ناقضین میثاق -ایادی- فاصله گرفته است؛ طومار و کتاب الواح وصایا را به عنوان نشان اقتدار سلطنتی خود در دست دارد اما از آنجایی که این امکان برای او وجود ندارد تا این سلطنت را دوباره تاسیس کند [عصمت عطا شده به شوقی افندی پس از صعودش به عالم بالا به تنها نوزاد و مولودش، اولین شورای بین المللی بهائی، منتقل که توسط ناقضین میثاق به کلی از میان برداشته شد. با اینحال ولی امر بهائی به همراه بیت العدل هر دو باهم تحت حراست و صیانت مظاهر ظهور الهی این دور بدیع هستند، زیرا که این دو از هم جدا نبوده اند. از طرفی میسن ریمی تنها؛ تاج و تخت داودی را از پدرش عبدالبهاء به ارث برده بود. پس لازم بود که تاسیس مجدد بیت العدل به دست کسی باشد که خداوند به آمدن او وعده داده به طوریکه از عصمت موهوبی برخوردار است]، بنابراين آن “بره” طومار الواح وصایا را از دست او گرفته و با تأسیس دومین شورای بین المللی بهائی که چهار مرحله را در مسیر تکامل خود طی می کند؛ این پادشاهی را به راس بیت العدل جهانی بهاءالله باز می گرداند.

“پس از آنکه طومار را گرفت، آن چهار موجود زنده و آن بیست و چهار پیر پیش پای بره بر خاک افتادند. آنها هر‌یک چنگی در دست داشتند و جامی زرّینْ آکنده از بخوری که همان دعاهای مقدّسان و ایمانداران است. و سرودی تازه (که آن توضیحات و شرح و تفاسیر بره است) بدینسان می‌سرودند که: تو سزاوار گرفتن طوماری و سزاوار گشودن مُهرهای آن، چرا‌که جانت را قربانی کردی (در ظهور اولش) و با خون خود مردم را از هر طایفه و زبان و قوم و ملت برای خدا خریدی؛ و ایشان را کاهن (آموزگار و مربی) ساختی و به سلطنت (داودی) رساندی تا خدمتگزار خدای ما باشند، از اینرو بر زمین سلطنت خواهند کرد.” (مکاشفه یوحنا؛ 5:8-10)

او با عنوان شوالیه ء نشسته بر اسب سفید می آید، چنانکه این عنوان و مقام را از شوقی افندی دریافت نمود. و این نیز در باب شش و نوزده از کتاب مکاشفه پیشگوئی شده است.

“هنگامی که بره نخستین مُهر از آن هفت مُهر را گشود، من ناظر بودم و شنیدم یکی از آن چهار موجود زنده با صدایی چون رعد گفت: پیشآی! همینکه نظر کردم اسبی سفید پیش روی ام پدیدار شد. آن که بر آن اسب سوار بود، کمانی(نشان عهد و میثاق) در دست داشت؛ به او تاجی (هاله طلائی در گرد سرش) داده شد و او پیروزمندانه به پیش تاخت تا ظفر یابد (او بر شرارت های ناقضین میثاق غلبه خواهد یافت).” (مکاشفه؛ 6:1,2)

[این است عهد جاودانی من؛ رنگین کمان خود را در ابرها میگذارم و این نشان عهدی خواهد بود که من با جهان بسته ام — سفر پیدایش 9:12-13]

“سپس دیدم که درهای آسمان گشوده شد و پیش روی ام در آنجا اسب سفیدی است با سواری که امین و برحق نام داشت چراکه او به عدل حکم می‌کند و می‌جنگد (علیه ناقضین). چشمان او همچون شعله های آتش و بر سرش تاجهای فراوان (عناوین بسیار) بود. بر پیشانی اش نیز نامی (لیلاند: این سرزمین) نوشته شده بود که هیچ‌کس معنی آن را نمی دانست، جز خودش. و او ردا و جامهء خون آلودی در برداشت که نامش «کلام خدا» بود.” (مکاشفه؛ 19:11-13)

بهاءالله ظهورش را به ردائی تشبیه نمود، که این ردا در خون بیست هزار شهید بهائی غلطیده است. شوقی افندی به بره عنوان شوالیه (یا فارس) بهاءالله را داد، از اینرو او نیز با این عنوان، امر بهاءالله در جهان را بنیاد نهاد.

“.. و نامش «کلام خدا» بود (عبدالبهاء بیان نموده است که در اینجا منظور از کلام خدا؛ عیسی است). سپاهیان آسمان از پی او می‌آمدند، سوار بر اسبان سفید (اسبان سفید نماد وحی خالص بهاءالله؛ که در حال تأسیس است)، و در جامه‌های کتانِ نفیس و سفید و پاکیزه. و شمشیری از دهانش بیرون می‌آید برّان، تا با آن بر قومها بتازد. بر آنان با عصای آهنین حکم خواهد راند. چَرخُشتِ شرابِ خشمِ خدای قادر مطلق (علیه ناقضین میثاق که سلطنت و پادشاهی او را به کناری نهادند) را زیر پا‌هایش به خروش در‌خواهد آورد. و بر ردا و ران او نوشته شده است: «شاه شاهان و سرور سروران.»” (مکاشفه؛ 19:13-16)

هر شوالیه ای که به صحنه کارزار و نبرد می شتابد، بر روی لباس و زره اش نام شاهی را دارد که از او دفاع می کند. چنانکه این شوالیه بهاءالله، دکتر لیلاند جنسن، نیز از بهاءالله و امر او و نظام اداری اش که ناقضین میثاق، آن را ملغی کردند دفاع می کند. او این نبوات در آیات 11 تا 16 از باب 19 کتاب مکاشفه یوحنا را با غلبه بر آن کسانی که علیه بهاءالله، شاه شاهان و سرور سروران، قیام کرده بودند، تحقق بخشید. و او تنها شوالیه (شهسوار) بهاءالله است، چراکه بقیه یا درگذشتند و یا با مخالفت با شوقی افندی و با خدا؛ از آن مقام و عنوان خلع شده اند. عنوان دیگر یا تاج دیگر او (عیسی در بازگشت خود) که به آن نامیده شده است “فرشته هفتم” است که همانی را به انجام می رساند که آن شوالیه نشسته بر اسب سفید به انجام رسانید.

[پس ميفرمايد “وای دوم در گذشته است اينک وای سوم بزودی ميآيد” وای اوّل ظهور حضرت محمّد بن عبد اللّه عليه السّلام وای دوم حضرت اعلی له المجد و الثّناء وای سوم يوم عظيم است که يوم ظهور ربّ جنود و تجلّی جمال موعود است و بيان اين مطلب در کتاب حزقيال فصل سی‌ ام مذکور است چنانچه ميفرمايد “و کلام خداوند بر من نازل شده گفت ای پسر انسان نبوّت کرده بگو خداوند يهوه چنين ميفرمايد ولوله کنيد و بگوئيد وای بر آنروز زيرا که آنروز نزديکست و روز خداوند نزديکست.” پس معلوم شد که روز وای روز خداوند است زيرا در آنروز وای بر غافلانست وای برگنه کارانست وای بر جاهلانست اينست که ميفرمايد وای دوم در گذشت اينک وای سوم بزودی ميآيد و اين وای سوم روز ظهور جمال مبارکست يوم اللّه است و نزديکست بيوم ظهور حضرت اعلی . بعد ميفرمايد ” و فرشته هفتم بنواخت که ناگاه صداهای بلند در آسمان واقع شده که ميگفتند سلطنت جهان از آن خداوند ما و مسيح او شد و تا ابد الآباد حکمرانی خواهد کرد “. (مکاشفه یوحنا 11:15) آن فرشته انسانست که بصفات ملکوتيّه متّصف که بخلق و خوی فرشتگان مبعوث شود و نداهائی بلند شود که ظهور مظهر الهی نشر و اعلان شود که يوم ظهور ربّ جنود است و دوره دوره رحمانی حضرت پروردگار و در جميع کتب و صحف انبيا موعود و مذکور که در آن يوم خداوند سلطنت الهيّه روحانيّه تشکيل ميشود و جهان تجديد ميگردد و روح جديدی در جسم امکان دميده ميشود و موسم بهار الهی آيد ابر رحمت ببارد و شمس حقيقت بتابد و نسيم جان پرور بوزد و عالم انسانی قميص تازه در بر نمايد روی زمين بهشت برين گردد عالم بشر تربيت شود جنگ و جدال و نزاع و فساد از ميان برخيزد و راستی و درستی و آشتی و خدا پرستی بميان آيد و الفت و محبّت و يگانگی جهانرا احاطه کند و خداوند تا ابد الآباد حکمرانی خواهد کرد يعنی سلطنت روحانيّه ابديّه تشکيل ميشود و آن يوم اللّه است . زيرا جميع ايّامی که آمده و رفته است ايّام موسی بوده  ايّام مسيح بوده ايّام ابراهيم بوده و همچنين ايّام سائر انبيا بوده امّا آن يوم يوم اللّه است زيرا شمس حقيقت در نهايت حرارت و اشراق طلوع خواهد کرد . بعد ميفرمايد ” و آن بيست و چهار پير که در حضور خدا بر تختهای خود نشسته‌اند بروی در افتاده خدا را سجده کردند و گفتند ترا شکر ای خداوند خدای قادر مطلق که هستی و بودی و خواهی آمد زيرا که قوّت عظيمه بدست گرفته بسلطنت پرداختی “. مفاوضات، صفحه44- 45]

و عنوان دیگری که به آن نامیده شده این است که؛ “خوشا بحال آنکه انتظار کشد و به هزار و سیصد و سی پنج روز برسد”.

دو آیه آخر کتاب دانیال با کلمات رمزی بیان شده است؛

“خوشا بحال آنکه صبر می کند تا به پایان دورهء هزار و سیصد و سی و پنج روزه برسد! اما ای دانیال، تو راه خود را ادامه بده تا پایان زندگی ات فرا رسد و بیارامی. اما بدان که در زمان آخر زنده خواهی شد تا پاداش خود را بگیری (ما در حال حاضر در دوران آخرالزمان هستیم)” (دانیال،12:12-13)

“بسياری از علما و محقّقين سعی کرده‌اند اين مسئله را حلّ و معنای  اين کلمات را بيابند. حضرت عبدالبهاء در طی صحبتی سر ميز غذا که نگارنده (اسلمنت) هم حضور داشت زمان تحقّق اين نبوّت دانيال را از ابتدای تقویم اسلامی (فتح مکه در سال 628 میلادی — 628+1335=1963) حساب فرمودند و الواح متعدّدهء حضرت عبدالبهاء روشن  ميسازد که در اين نبوّت به يک صدمين سال اظهار امر حضرت بهاءاللّه در بغداد يعنی سال ١٩٦٣ اشاره شده است : “و أما ما سألت من الآية الموجودة فی سفر دانيال: طوبی لمن يری الف  و ثلاث مأة و خمسة و ثلاثين هذه سنة شمسيّة ليست بقمريّه لانّ بذلک  التّاريخ ينقضی قرن من طلوع شمس الحقيقة و تعاليم اللّه تتمکّن فی الارض  حقّ التّمکّن و تملأ الانوار مشارق الارض و مغاربها. يومئذ يفرح المؤمنون” (بهاءالله و عصر جدید؛ تالیف جی. ای. اسلمنت، صفحه 278)

بازگشت عیسی در 21 آوریل 1963 همراه با ماموریت الهی اش، و همزمان با قیام و مخالفت شیطان -رکس کینگ-(Rex King) علیه او آغاز شد. شیطان یا ابلیس لقب و عنوانی است که توسط پادشاه داودی، پسر عبدالبهاء (میسن ریمی)، به او (رکس) داده شده است.

برگردان نامه:

از ولی امر جهانی راستین بهائی به دکتر لیلاند جنسن:

فلورانس، ایتالیا

13 سپتامبر 1969

چند روز پیش به من خبر رسید که رکس کینگ به همراه دو مرد دیگر به اینجا آمده و در طبقه پائین در انتظار ملاقات هستند. من پیغام فرستادم از آنجایی که مطالبی خصوصی با رکس دارم لذا تنها قصد داشته که با او ملاقات کنم. هنگامی که او به طبقه بالا آمد، من به او گفتم که؛ “از میان تمام کسانی که من می شناسم؛ شما فردی بسیار آگاه و مطلع نسبت به امر بهائی هستید. اما با این حال شما تصمیم به چشم پوشی از حقیقت و به دنباله روی از شیطان گرفته اید همانطور که او (ابلیس) به گواهی عهد عتيق از کتاب مقدس، نیز چنین کرد. و گویا شما در نظر دارید تا در این ظهور جدید خداوند که مسیح رجعت نموده است، همچون شیطان رفتار و عمل کنید. اگرچه من فرصت های بسیاری به شما داده ام تا عادات گذشته خود را تغییر دهید اما شما حاضر به اصلاح آن نشدید و همان راه و روش اشتباه خود را در پیش گرفتید و از نیات بد خود دست نشستید”. بنابراين؛ درنهایت و به اجبار هیچ انتخاب دیگری برای من نماند جز آنکه او را از امر بهائی اخراج و تمام راه های ارتباطی او با اهل بهاء را به کلی قطع نمایم. جایگاه او تا ابد در مقام شیطان خواهد بود.   //چارلز میسن ریمی//

1″سپس خداوند در رویا؛ یوشع (عیسی) ،کاهن اعظم، را به من نشان داد که در حضور فرشته خداوند ایستاده بود. شیطان نیز آنجا در سمت راست فرشته ایستاده بود و تهمت های زیادی به به یوشع می زد.

2″فرشتهء خداوند به شیطان گفت: ای شیطان، خداوند تو را محکوم کند. خداوند که اورشلیم را برای خود برگزیده است تو را محکوم کند، یوشع (عیسی) مانند چوب نیم سوخته ای است که از میان آتش بیرون کشیده شده باشد.

3″یوشع (عیسی) با لباس کثیف در حضور فرشته خداوند ایستاده بود (عیسی خود کثیف نبود تنها لباسش آلوده شده بود).

4″فرشته به کسانی که آنجا ایستاده بودند گفت: لباس کثیف او را از تنش درآورید. بعد رو به یوشع (عیسی) کرد و گفت: ببین گناهان تو را برداشته ام و اینک این لباس نو را به تو می پوشانم (تصویری از تغییر و تبدیل گناه کاری به معصومیت و پاکیزگی).

5″سپس گفت: یک عمامه سفید هم بر سرش بگذارید. در حالیکه فرشتهء خداوند ایستاده بود به او یک عمامه تمیز هم دادند (اگرچه او ماموریت الهی اش را در 21 آوریل 1963 آغاز کرد، اما با این حال خود در آن زمان از این موضوع آگاه نبود که او بازگشت عیسی است همانطور که عیسی در ظهور اولش که از پیروان یحیی تعمید دهنده بود نمی دانست که مسیح است تا آنکه توسط یحیی، تعمید داده شد).

6″آنگاه فرشته خطاب به یوشع (عیسی) گفت؛

7″که خداوند قادر متعال چنین می فرماید: اگر از قوانين من اطاعت کنی و هر آنچه به تو می گویم انجام دهی، تو را سرپرست خانه خود (بیت العدل اعظم) و نگهبان محکمه های ام (محلی، ملی، جهانی) می سازم. و به تو اجازه می دهم مثل این فرشته ها به حضور من بیایی.

8″ای یوشع (عیسی)، کاهن اعظم، و ای همه کاهنان (دوازده حواری او که اعضای انتصابی دومین شورای بین المللی بهائی هستند) به من گوش دهید! شما نشانه ای هستید از آنچه در آینده واقع خواهد شد. من خدمتگزار خود را که “شاخه” (غصن: عبدالبهاء و مردانی از نسل او که بر اساس مفاد الواح وصایا روساي قوه تنفیذ بیت العدل اعظم هستند؛ و بر تخت سلطنت داودی جلوس می نمایند. طرح و اساس بیت العدل اعظم به دست شوقی افندی در چهار مرحله تنظیم شده بود که توسط ناقضین میثاق هنگامی که علیه شوقی افندی به مخالفت برخواستند ملغی و از میان برداشته شد) نامیده می شود را خواهم آورد،

9″و در یک روز گناه این سرزمین را رفع خواهم کرد. این را من بر آن سنگ هفت چشم که مقابل یوشع (عیسی) گذاشته ام حک خواهم نمود”. (کتاب زکریای نبی؛ 3:1-9)

این سنگ با هفت چشم (برجک دیده بانی)؛ دیوار سنگی ای است که زندان قدیمی ایالتی مونتانا را در برگرفته است جایی که عیسی را به اتهامی کذب و ساختگی، توسط سیستم حقوقی بسیار فاسد با وکلا و دادستان و قاضیانی فاسد؛ حبس و زندانی کردند. به طوریکه در آنجا زندانیان دیگری بودند که به جرم های مرتکب ناشده، محکوم و مجرم شناخته می شدند. بعضی از ایشان برای مدتی بیش از 15 سال حبس کشیدند چنانکه عاقبت معلوم و ثابت شد آنها نمی توانستند که مرتکب آن جرم ها شده باشند یا آنکه اساساً مدارک و شواهد کافی توسط دادستان به منظور صدور حکم ارائه نشده بود. با اینحال زمانی که ماهیت و حقیقت چنین بی عدالتی هایی روشن شد، دولت به عنوان جبران خسارت و بسیار کمتر از آنچه 15 سال و یا بیش از آن زندگی آن افراد را نابود کرده بود، حتی نیز حاضر به عذرخواهی نشد.

“.. در یک روز گناه این سرزمین را رفع خواهم کرد. این را من بر آن سنگ هفت چشم که مقابل یوشع گذاشته ام حک خواهم نمود.” (زکریا؛ 3:9)

کلمه گناه (iniquity) “این سرزمین” در آیه 9 همانند گناه “عیسی” در آیه 4 است، و به معنای “نقض فاحش حق و عدالت” است که توسط نظام حقوقی فاسد اعمال شده بود. علاوه بر آن “عیسی” و “این سرزمین”؛ هر دو نام یک شخص هستند چنانکه “این سرزمین ” نام کسی است که نبوات بازگشت عیسی را تحقق می بخشد. [بهاءالله رجعت مسیح بود و نه عیسی، و البته وی هرگز چنین ادعائی نیز نداشته است. هم عیسی در ظهور اولش و هم بهاءالله؛ هر دو مسیح خوانده می شوند چراکه هر دو ایشان از نسل داود بودند؛ “مسیح” یعنی از سلاله داود. تفاوت عیسی مسیح با بهاءالله در آن بود که هیچ کدام از اجداد عیسی بر تخت داودی ننشستند به جز خود داود. اما بهاءالله که از نسل و تبار پسر دیگر داود، سلیمان، بود همه اجدادش و خود او نیز بر تخت سلطنت داودی نشستند و تا ابد نیز نسل او از پسرش عبدالبهاء بر این تخت سلطنت الهی خواهند نشست.]

نام کسی که زندانی شده بود لیلاند بود؛ نام و لقبی فرانسوی (le-land) است که به زبان انگلیسی معنای “این سرزمین” (the land) را به دست می دهد. این بیانگر آن است که “لیلاند” نام نبوت داده شده برای کسی است که همو بازگشت عیسی در مقام کاهن اعظم است.

هیچ کس از این موضوع آگاه نبود که “لیلاند”؛ نام عیسی در بازگشت اوست، اگر چنین می بود آنگاه تمام مادران جهان پسرانشان را لیلاند می نامیدند. از اینرو خداوند آن را به عنوان یک راز نزد خود حفظ نمود. لیلاند؛ شهسوار و فارس بهاءالله است که در باب نوزدهم از کتاب مکاشفه یوحنا به آمدن او نبوت داده شده و نیز تنها خود او از معنای آن آگاه بود.

“سپس دیدم که درهای آسمان گشوده شد و پیش روی ام در آنجا اسب سفیدی است با سواری که امین و برحق نام داشت چراکه او به عدل حکم می‌کند و می‌جنگد (علیه ناقضین). چشمان او همچون شعله های آتش و بر سرش تاجهای فراوان (عناوین بسیار) بود. بر پیشانی اش نیز نامی نوشته شده بود که هیچ‌کس معنی آن را نمی دانست، جز خودش”. (مکاشفه؛ 19:11-12)

هنگامی که دکتر لیلاند در پیشبرد برنامه و نقشه ده ساله (جهاد کبیر اکبر) شوقی افندی سهیم شده بود؛ در جزیره رئونیون (Reunion) در اقیانوس هند اقامت داشت. رئونیون بخشی از خاک فرانسه بود که زبان فرانسه نیز زبان رسمی آنجا بود به طوریکه بسیاری از ساکنانش، آن را “لیلاند” (Leland) می خواندند. لو (le) حرف تعریف معین مذکر در زبان فرانسه است.

آن که در زندانی با “سنگ هفت چشم” در مقابلش محبوس شد؛ دکتر لیلاند جنسن بود تا به نبوتی که با ذکر نام و آدرس (زندان ایالتی مونتانا در دییرلاج -Lodge Deer) برای بازگشت عیسی داده شده بود تحقق ببخشد، همانطور که خداوند گفته بود:

“این را من بر آن سنگ هفت چشم که مقابل یوشع (عیسی) گذاشته ام حک خواهم نمود”. (کتاب زکریای نبی؛ 3:9)

در اینجا خداوند با بکار بردن فعل “حک کردن” از جانب خود به عنوان فاعل آن، قصد داشته تا به ما متذکر شود که در حقیقت او بوده که دکتر لیلاند جنسن را در زندان قرار داده است. اما چرا خدا چنین قصد و منظوری داشته است؟ خب به نظر می آید که او نسبت به کسانی که به آمدن ایشان وعده داده است قدری سختگیر باشد. به عنوان مثال موسی را می بینیم کسی که خداوند او را به کاخ فرعون آورده و در کنار تخت سلطنت نشانیده است، و در همان حال او را برای چهل سال پیش از آنکه قبایل دوازده گانه اسرائیل از بند اسارت خارج شوند، به بیابان تبعید می کند. و نیز عیسی را به یکی از دردناک ترین مرگ ها دچار و مبتلا میسازد. بهاءالله که در ناز و نعمت زیسته و احتمالا یکی از ثروتمندترين اشخاص زمان خود بود، را از آن آسایش جدا و به درد و رنجی بی حد و حصر تحت فشار سلاسل بر گردن اش در سیاهچالی به همراه 150 نفر از محبوسین دیگر که بر گردن همه آنها سلاسل قرار داشت و از دو طرف بهم غل و زنجیر شده بودند گرفتار می کند؛ در دخمه ای کاملا تاریک و متعفن که تنها برای دقایقی کوتاه در روز دریچهء آن باز نگه داشته می شد، بهاءالله به مدت چهار ماه این سختی و مشقت طاقت فرسا را تحمل می کند. سپس او برای چهل سال که بیست سال از آن را در زندان عکا، در نامطبوع ترین و کثیف ترین شهر دنیا محبوس بود؛ به تبعید فرستاده می شود. همچنین باب که یک زندانی بود؛ با هفتصد و پنجاه گلوله تفنگ که به او شلیک شد به شهادت می رسد.

چرا خداوند بهاءالله را به چنان شرایطی تحت آن همه بی عدالتی مبتلا نمود؟ زیرا که ماموریت الهی او؛ برقرار ساختن عدالت بود، بنابراین او خود می بایست که بی عدالتی را تجربه کند. همچنین علت گرفتار شدن لیلاند تحت جور و بی عدالتی، آن بود که او نیز می بایست ابتدا خود بی عدالتی را لمس کرده و بشناسد. برای آنکه او می باید سرپرست خانه خدا – بیت العدل – و نگهبان محکمه های الهی شود و بیت العدلی را که به قلم بهاءالله مفروض و توسط عبدالبهاء ترسیم و نیز به دست شوقی افندی در چهار مرحله تنظیم؛ به طوریکه از سوی ناقضین میثاق همهء آن طرد و به دور افکنده شده بود را مجدد برقرار و تاسیس نماید. دلیل واقعی آنکه خدا دکتر لیلاند جنسن را در زندان “دییر لاج” قرار داد این بود تا به کل جهان ثابت کند؛ او (دکتر لیلاند) آن کسی است که نبوات بازگشت عیسی، کاهن اعظم، را تحقق می بخشد و اینکه او از ابتدا در طرح و برنامه الهی قرار داشته است.

هر آنچه که از همان ابتدا؛ از 4000 سال قبل از میلاد و در طی این شش هزار سال رخ داده است در طرح و برنامه الهی بوده است. چنانکه عیسی گفت؛ “قبل از آن که ابراهیم باشد، من بوده ام”. آیا این بدان معناست که عیسی پیش از ابراهیم زنده بود؟ البته که خیر! آنچه او در نظر داشته تا بگوید اینست که او پیش از آنکه ابراهیم متولد شود نیز، در طرح و نقشه الهی بوده است. این طرح از نظرها پنهان شده بود. اما برخی از انبیاء بنی اسرائیل همچون دانیال و اشعیا توانستند تا حجاب و پرده را کنار زده و قسمت هایی از این طرح و برنامه الهی را ببینند. سپس آنچه را دیدند به نگارش درآورده؛ که در حال حاضر پیشگوئی ها و نبواتی هستند که در کتاب مقدس آورده شده است. یکی از این انبیاء، دانیال، در رویایش چهار تاریخ مختلف را برای بازگشت عیسی مشاهده می کند؛ 39 میلادی، 1844 میلادی، 1863 و 1963 میلادی، و همچنین انبیاء دیگر اسامی، نشانی و ماموریت های الهی اشخاص و افراد وعده داده شده دیگر را مشاهده نموده اند. هنگامی که این اشخاص در زمان و موعد خود می آیند؛ نام، آدرس و ماموریت خود که به آنها نبوت داده شده بود را خاطرنشان و بر آن اساس اصالت و اعتبارشان را ثابت می کنند، چراکه آن نبوات معیار سنجش حقیقت و اصالت ایشان است. و خدا عمداً این اصالت را به آنها بخشیده تا بدان وسیله بتوانند ماموریتی را که به ایشان واگذار شده است را به انجام برسانند.

قرار گرفتن دکتر لیلاند جنسن در زندان نیز امری نبود که خداوند بعدها به آن اندیشیده و یا برای آن تصمیم گرفته باشد، بلکه دکتر لیلاند جنسن به عنوان بازگشت عیسی از شش هزار سال قبل در طرح الهی قرار داشته است. هدف از چنین پیشگویی و نبوتی این بوده است تا نشان دهد؛ همان کسی که آن را تحقق می بخشد همو عیسی در بازگشت دوباره خود است، و تنها یک نفر در این دنیا بود که آن را محقق ساخت. و البته نیز مطمئن باشید که دکتر لیلاند جنسن خود به مکان “سنگ هفت چشم” (زندان ایالتی مونتانا) نرفت تا درب آن را بکوبد و بگوید؛ لطفا اجازه دهید که من داخل شوم تا نبوتی را محقق سازم! خیر! همچون بهاءالله، او نیز برخلاف اراده و میل اش به آنجا برده شد.

احتمالا نیز کسان دیگری در مونتانا زندگی می کردند که نام شان لیلاند بوده است، اما تنها یک نفر به این نام بود که “سنگ هفت چشم” را در برابر خود دید. تفاوتی نمی کرد که او به کدام سو؛ رو می نمود چراکه در هرصورت “سنگ هفت چشم” در پیش روی او بود. او ماموریت الهی خویش را در تاریخی که دانیال نبی پیشگوئی کرده بود، بیست و یکم آوریل 1963 و در آن هنگامی که شیطان (رکس) علیه او قیام کرد، آغاز نمود. او بواسطه جامه و اتهام کثیفی که به او پوشانده شده بود به زندان فرستاده شد، و این بدان جهت بود تا نشان داده شود که نه بهاءالله و نه هیچ یک از آنانی که به آمدنشان وعده داده شده بود، نمی توانستند که این نبوت را تحقق بخشند؛ چراکه هیچکدام با لباس کثیف بهتان به زندان نرفت و یا آنکه “سنگ هفت چشم” در مقابلش گذاشته نشد. و نه هیچ یک از ایشان با نام لیلاند، “این سرزمین”، و یا در سال 1963 آمده؛ و یا نیز آن ماموریتی که به او (لیلاند) سپرده شده بود را تحقق بخشیده است.

[در میان کسانی که به آمدن ایشان نبوت داده شده است لیلاند تنها کسی بود که در هشتم اوت 1969 به زندان فرستاده شد که در نهم اوت، اولین روز کامل محبوسیت خود را گذراند؛ این همان تاریخی است که توسط پیامبر مورمون، جرج ویلیامز، به آن نبوت داده شده بود. ویلیامز پیشگوئی کرد که عیسی در بازگشت خود از نسل پادشاهان دانمارک؛ در تاریخ 9 اوت 1969 به معبد سنگی ساخته شده در اطراف کوههای مونتانا در دییرلاج خواهد آمد.]

حال آیا قصد دارید به چه کسی باور داشته باشید؟ آیا به آن مجانینی که بر کوه کرمل با مخالفت شان با شوقی افندی و با به دور افکندن طرح و برنامه الهی که توسط او تنظیم و راه اندازی شده بود؛ نیز علیه خدا قیام کرده اند؟! یا آنکه قصد دارید به عیسی در بازگشت او به عنوان کاهن اعظم همتای پادشاه صادق رونموده؟ و به پسر (عیسی) که به منظور تاسیس سلطنت پدرش (بهاءالله) بازگشته است؟

“پس از آن زمان آخر فرا خواهد رسید. در آن هنگام عیسی تمام دشمنان خود را نابود ساخته و سلطنت را به خدای پدر واگذار خواهد کرد. زیرا سلطنت عیسی تا آن هنگام خواهد بود که همه دشمنان خود (که نیز شامل ناقضین میثاق در کوه کرمل است) را نابود سازد. آخرین دشمن او مرگ (روحانی) است. چون خدای پدر اقتدار و حکمرانی بر همه چیز را به عیسی سپرده است البته واضح است که او خود زیر این اقتدار و سلطه نمی باشد. سرانجام وقتی عیسی بر تمام دشمنانش پیروزی یافت آنگاه او خود را تحت فرمان پدرش (بهاءالله) قرار خواهد داد تا خدا که او را بر همه چیز مسلط ساخته بود بر کل عالم هستی حاکم شود.” (نامه اول قرنتیان،15:24-28)

لیلاند پسر (ابن)؛ نسل داود که تا ابد ادامه خواهد داشت (مزامیر89) را به جایگاه حقیقی خود در راس بیت العدل جهانی بهاءالله، همانطور که شوقی افندی در چهار مرحله تدوین و تنظیم نموده بود، بازگردانیده است. او دقیقاً چهل سال پس از زمان تشکیل اولین شورای بین المللی بهائی توسط شوقی افندی، یعنی در نهم ژانویه سال 1991 دومین شورای بین المللی بهائی را در راستای تکمیل نبوات الهی تاسیس نمود؛ چنانکه آن (اولین شورا) به حالت جنینی باقی مانده بود تا زمان بازگشت عیسی، شخص ماذون و صاحب اختیار، تا که آن را به عنوان دومین شورای بین المللی بهائی متولد ساخته و به دنیا آورد. و بعد از این نیز همانطور که شوقی افندی برنامه ریزی نموده بود چهار مرحله را طی خواهد کرد، و مرحله بعدی آن محکمه جهانی است که دقیقا پس از جنگ هسته ای به وقوع خواهد پیوست؛ هنگامی که “چهار جانور شکارگر” ، انگلستان، فرانسه، روسیه و آمریکا با ایمان آوردن ملت هایشان به دین بهائی به “چهار موجود زنده” نبوت داده شده در کتاب مقدس، تبدیل شوند.

“.. در یک روز گناه این سرزمین را رفع خواهم کرد”. (زکریا؛ 3:9)

و آن چه روزی است؟

“هنگامی که آن روز فرا رسد هر یک از شما همسایه خود را دعوت خواهد کرد تا بیاید و در زیر درختان انگور و انجیرتان در صلح و صفا بنشیند.” (زکریا،3:10)

<<نگاشته شده توسط دکتر لیلاند جنسن؛”بره”>>

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

در بایگانی