نامه ای سرگشاده به سید از ایران

مقدمه

دوستان عزیز؛

رساله ای که در پی خواهد آمد نامه ای سرگشاده است از سوی نواده عبدالبهاء، رئیس فعلی بیت العدل جهانی بهاءالله، به سیدی مشهور و سرشناس از ایران که شخصاً با این شورا در تماس بوده است. این رساله حاوی اطلاعات مهمی است که مربوط می شود به تاریخ دیانت بهائی در ایران و استمرار و تداوم خط سلطنت و پادشاهی داود نبی، و نیز با توجه به آنکه شامل مطالب مهم دیگری درخصوص با رجعت ثانی مسیح و دو دودمان محمد و داود(از اسماعیل و اسحاق پسران ابراهیم)که برای سالیان دراز در ایران حفظ شده بود می باشد، پس از این رو امید است تا مورد توجه مسیحیان، یهودیان، مسلمانان و بهائیان و همچنین به طور مشابه مورد استقبال ایرانیان واقع شود؛ که آن روایت سیر و سفری است به سرزمین مقدس ایران و بازگشت و مراجعتی دوباره به ایالات متحده آمریکا؛ محل استقرار نهایی پادشاهی داود نبی.

احتمالا بهائیان نیز از هر دسته و گروهی این نامه را جالب توجه خواهند یافت چراکه آن را یادآور نوعی از ارتباط میان دو مظهر ظهور الهی، باب و بهاءالله، دیده؛ چنانکه باب از نسل محمد پیغمبر اسلام و بهاءالله بواسطه بوستنای، رهبر تبعید شده یهودیان-راس جالوت- از تبار و دودمان لاینقطع و دائمی داود نبی بوده اند. اما قدرت و درخشش اطلاعات تاریخی این رساله نشان دهنده تحقق وعده های الهی و تداوم میثاق ابدی خداوند تا به امروز است؛ آنگونه که شخص را سرشار از احساسات معنوی نموده و چشم روحانی(بصیرت) او را به روی رموز و طرح و برنامه الهی خواهد گشود. از اینرو باب الله زندگانیش را فدا و نثار نمود تا که خط تاج و تخت داود در اینجا در ایالات متحده استمرار و ادامه یاید جایی که در آن در ساعت و زمان نبرد نهایی هسته ای یک ساعتهء پیشگوئی شده در کتاب مقدس؛ به عنوان “آرماگدون”(Armageddon) که در حقیقت همان جنگ جهانی سوم است، محفوظ و در امان بماند. حکمت الهی در انتقال تخت سلطنت داود به آمریکا که به سبب وسعت، قدرت، اقتصاد و آزادی و دموکراسی؛ پیشرو ترین و موفق ترین کشور جهان است و جایی که در این برهه از زمان در امنیت خواهد بود، به وضوح آشکار و قابل رویت است.

محتوا و مطالب این نامه همچنین از نگاه مردمان ایران که همراه بوده است با زدودن افسانه ها و شایعاتی که پیرامون تاریخ و سرگذشت این دو دودمان را احاطه کرده، قابل توجه و تامل خواهد بود. مردم ایران همواره نیاز به شناخت تاریخ و سرگذشت شگرف و باورنکردنی و نیز به دانستن افتخارات بی شمار خود دارند که این همچون دارویی است برای درمان رنج و ضعف امروز آن سرزمین، و چنین امری می تواند عالی ترین خدمت به دیانت الهی و نیز به ایشان باشد. ما هرگز خواهان آن نبوده ایم که این مطالب و اطلاعات در سرزمین شما سبب ایجاد اشکال و یا آشفتگی شود، زیرا ما به راستی خیرخواه دولت محترم هر کشور مستقلی و از جمله ایران هستیم و نیز قلبا دعاگوی روسا و مسئولین حکومتی آن کشور خواهیم بود. این نقض قوانین بین المللی است اگر که کشوری بخواهد در امور داخلی کشوری دیگر مداخله کند. ما به طور کامل از امور سیاسی و دنیوی برکنار بوده و تنها هدفمان، مقاصد آموزشی و انسان دوستانه که به طور یکسان برای همه مردمان جهان در نظر داشته ایم، بوده است. و تنها خواسته و آرزوی ما؛ بهبود و اصلاح وضع عالم و احیاء سعادت و رفاه نوع بشر است.

“يا حزب اللّه بشنويد آنچه را که اصغاء آن سبب آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ کلّ است، از برای ايران قانون و اصولی لازم و واجب، ولکن شايسته آنکه حسب الاراده حضرت سلطان ايّده اللّه و حضرات عُلمای اعلام و امرای عظام واقع شود، بايد باطّلاع ايشان مقرّی معيّن گردد و حضرات در آن مقرّ جمع شوند و بحبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند چه اگر بغير اين ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد”. (الواح بعد از کتاب اقدس، صفحه 52)

بهاءالله به ما می گوید که تعالی و رفاه مردم ایران وابسته به مجمعی است که در آن حاکمان و علمای دینی گرد هم آمده و برای آسایش و بهروزی ملت شور و مشورت نمایند. وی همچنین به ما یادآور می شود که این امر می بایست با توافق و تایید بلند پایه ترین مقامات حکومتی و روحانی انجام پذیرد، در غیر اینصورت می تواند که موجبات اغتشاش و هرج و مرج در کشور را فراهم آورد. لازم است تا مردم ایران بدانند که باب و بهاءالله؛ مظاهر ظهور الهی؛ همواره رفاه و آبادانی آن کشور را در نظر داشتند، و نه هرج و مرج در آن را. پس بدینسان و با درک این موضوع اگر چنانچه آنها بخواهند، می توانند از دولت محترم متبوع خود درخواست نمایند تا با اتخاذ اصلاحات لازم درصدد اعتلای ایران در چشم و نگاه جهانیان برآید، و یا آنکه به نوعی دیگر می توانند این رساله را به دست شخصیت های مهم و یا حتی درصورت امکان به دست خود رئیس جمهور برسانند.

نام اشخاص و افراد در این رساله و به در خواست سید، پنهان و ناشناس باقی می ماند.

ارادتمند شما،

به نمایندگی از شورا؛

C.P.O مسئول مکاتبات غرب

*************************

 

نامه سرگشاده به سید از ایران

محمد عزیز،

باعث افتخار و خوشنودی بنده است که این نامه را برای شما نگاشته و از اینکه با دوست مشترک مان، پل، نیز پیش از این امکان آشنایی یافته ام. به صوت و قرائت شما از آیات دینی برگرفته از متون اصلی که بر روی نوار کاست قرار داده شده است گوش فراداده و از آن لذت موفور بردم. شور و هیجان و احساسات و توانایی های بالقوه معنوی که در کلمات و بیانات نازله از قلم اعلی -بهاءالله- نهفته، و خداوند آن را برای اتحاد مردمان این عصر در شرق و غرب عالم بعنوان رابطه ای از اخوت و برادری به نوع بشر سپرده؛ همچون روحی در کالبد های بسیار، الهام بخش ذهن و روان بشری و دربرگیرنده وجود پذیرنده وی بوده است.

قصد من از نگارش این نامه ابتدا قدردانی از شما به منظور صرف انرژی و وقت گرانمايه تان جهت ترجمه عباراتی که پیش از این نیز انجامش داده بودید، و در ثانی از آنجاکه من دریافته ام شما استاد و مدرس در رشته تاریخ هستید، پس از این رو بنده تمایل داشته تا با معرفی کتاب تاریخ رویان اثر اولیاءالله آملی به شما، که رونوشتی از آن را نیز پیوست این نامه قرار داده ام، ابراز و تأکید نموده که چرا و از چه جهت این اثر بی نظیر تا این اندازه مهم و مطرح می باشد. البته امید دارم که حتی اگر آن را سودمند نیافتید حداقل همچون ملحقی ظریف در کتابخانه شخصی تان جای بگیرد. چراکه آن اثری است کهن و باستانی که در آن از نیاکان تحسین برانگیز قوم و ملت پارس که امروزه ایران خوانده میشود، سخن به میان آورده است. اگر شما تمایل به مطالعه آن داشته باشید، پس در اینصورت من مطالعهء کتاب تاریخ طبرستان اثر ابن اسفندیار را نیز به شما پیشنهاد میکنم که این اثر اطلاعات تاریخی با قدمت و همچنین با جزئیات بیشتری نسبت به تاریخ رویان در اختیار قرار میدهد.

همچون تمام ملت ها و کشورهای جهان، هر کشوری نیز داری آمال و آرزوها و تاریخ و هویت ملی خاص خود می باشد. به عنوان مثال ایالات متحده آمریکا عمیقا به مقوله فراماسونری و نماد هرم بزرگ در روی نشان مهر بزرگ که تصویر آن نیز بر پشت اسکناس یک دلاری است، دلمشغولی و تعلق خاطر داشته و این ریشه در یک سنت مذهبی بسیار غنی پیشگویانه و تاریخی دارد که نشان میدهد درنهایت ملکوت و پادشاهی خداوند در این سرزمین؛ ایالات متحده، در حدود پایان سال 2001 میلادی تاسیس و مستقر خواهد شد. و این با نبوت و پیشگوئی دیانت بهائی مبنی بر استقرار ملکوت و پادشاهی الهی در سال “مستغاث” که اشاره داشته به سال مشابه یعنی سال 2001 مطابق با تقویم میلادی در غرب همانند آنچه عمر خیام سالیان سال پیش از این محاسبه کرده بود، همخوانی و مطابقت دارد. کتاب ها و نوشته های بنيان گذاران این کشور؛ همچون خواب و رویای جورج واشنگتن که در مجله استارزند-استریپز (Stars and Stripes) چاپ شده و نوشته های مانیلی پی.هال (Manely P. Hall) و همچنین نوشته های بیشمار دیگر نویسندگان و محققانی که درباره این موضوع و مقوله عرفانی-معنوی منتشر شده نیز شاهد و گواهی بر این امر بوده است.

بسیاری از بنيانگذاران ایالات متحده؛ دلبستگی به سنت های پیشگویانه ای (پیامبرانه) داشتند که ریشه در سنت های مسیحی_غربی همچون افسانه ی جام مقدس و جستجوی سنگ جادویی بدست آمده از کیمیاگری، و نیز ریشه در سنت های رازآمیز دو آیین میترائی و مگی یا مغان (Magi) دارد (کتاب مکاشفات باب 21 را ببینید، ” اورشلیم همچون عروسی که خود را برای ملاقات داماد آماده کرده باشد”). ظاهرا چنین به نظر می آید که اکثر مسیحیان عقایدی مبتنی بر افسانهء مغان (Magi) داشته که سه پیشکش طلا، کندر و مر (myrrh) را به مناسبت میلاد مسیح نوزاد، به همراه آورده است. اگرچه تنها عده کمی از این حقیقت آگاه بوده که کلمه مگی (Magi) واژه ای است زرتشتی برای موبدان و روحانیونی از ایشان که ریش سپیدان دانا و فرزانه ای از ایران بودند که به دنبال پیشگوئی مشهور زرتشت در خصوص برآمدن ستاره ای از بیت اللحم، زادگاه عیسی، به آن وادی راهنمایی و هدایت شدند؛ و از این رو ایشان در شمار نخستین گروندگان و مومنان عیسی مسیح محسوب می شوند. اما علت آن امر بی اطلاعی و ناآگاهی عامه مردم آمریکا بوده که توسط طبقه روحانی گرفتار جهل و تعصب که در پی مهار افکار توده ها در کلیساهایشان هستند، زنده نگه داشته شده است. البته برای توجیه این رفتار ناشایست علیه مردم خویش پیروان دیگر ادیان و یا مردمانی از دیگر ملیت ها را خبیث و اهریمنی خوانده؛ ایشان را محکوم و تقبیح می کنند. در نتیجه؛ آنچه را مرتکب می شوند که نیز آنهایی که در آن سوی آب ها به نام به اصطلاح “منافع ما” و در حقیقت به قصد مهار انرژی (نفت) و بهره برداری از آن، مرتکب شده اند.

من باب مثال، شبی در برنامه تلویزیونی “شصت دقیقه” جری فال ول (Jerry Falwell)، واعظ مسیحی، را در حال مصاحبه ای یافتم که در آن اظهار می داشت؛ بدان جهت همه مسلمانان را تروریست و اسلام را دین دروغ و نفرت می داند که محمد خود نیز تروریست و فاقد کیفیات و ویژگی های روحانی راستین و الهی پیامبرانی همچون موسی و عیسی بوده است!!! پناه بر خدا! او دیگر چه کسی است؛ این جری فال ول؟! در کجای کتاب مقدس خداوند نبوت و خبر آمدن او را داده است؟! در کجا عیسی سندی را به دست خویش امضاء کرده که جری فال ول را به عنوان جانشین خود نامیده باشد؟ یا او (یا روحانیون مسیحی دیگر در این خصوص) را برگزیده تا به عنوان نماینده خدا در زمین بر تخت سلطنتش جالس شوند؟ در هیچ کجا! با این وجود هنوز مردمانی متعصب کورکورانه به دنبال چنین افراد جنگ افروز و تشنه به خون ملت ها برای نفت و مذهب، هستند. بدین سبب او در گفتار و رفتارش سزاوار سرزنش است و در واقع خود عیسی او را محکوم می کند و نه من. لذا چنین اشخاصی در بی خبری از حقایق چیزها و در تاریکی جهل نگه داشته می شوند زیرا در ظاهر با ابراز اینکه کتاب مقدس کلام خداست، در همان حال از پذیرش بسیاری از آیات آن ابا دارند. و همچون این آیه از کتاب مقدس در کتاب اشعیا نبی؛

“خداوند کوروش را برگزیده (معادل واژه عبری مسیحا، به معنای فرد برگزیده یا مسح شده) و اراده خود را در اختیار او قرار داده است تا ملت ها در نزد او مغلوب باشند. و از نسل او سلسله پادشاهان برخواهد خواست. خداوند دو دروازه (یا باب) را به روی او می گشاید؛ دیگر آنها به روی او بسته نخواهند ماند.” (کتاب اشعیا نبی، 45:1)

بدین گونه از کوروش بزرگ در کتاب مقدس (که در سرزمین پارس او را بهمن پسر اسفندیار می خوانند)، به عنوان مسیحا یا مسیح؛ “فرد برگزیده” یاد شده است. چرا و از چه روی؟

برای درک این موضوع ما بایست ابتدا به فهم معنای “مسح شده” یا “تدهین شده” بپردازیم. واژه ی عبری “مسیحا” (Messiah) معادل واژه یونانی “کریست یا مسیح” (Christ) می باشد که در زبان انگلیسی به معنای فرد برگزیده است. اما فرد برگزیده به چه منظور؟

در اصل عنوان کامل آن؛ مسیح ابن داود است به معنای نطفهء مردانهء تدهین شده (مسح شده) از نسل داود پادشاه، و این لفظ و اصطلاحی بود که تنها برای پادشاهان یهودی اسرائیل به کار برده می شد آنهایی که بر تخت پادشاهی داود نشستند و در مراسمی ویژه توسط کاهن اعظم با روغنی مخصوص مسح و تدهین می شدند تا بر تمام ملت اسرائیل حکومت کنند (مسیح در لغت عربیه به معنی پادشاه یهود و وارث تاج و تخت داود است — از کتاب الفرائد.م). بدین نحو داود توسط سموئیل نبی، و سلیمان نیز به دست کاهن اعظم تدهین شدند. و اما پیشگوئی ها و نبوات کتاب مقدس از آمدن “دو مسیحا” یا “دو فرد برگزیده” خبر می دهند که به امر و اراده خداوند به پا خواهند خواست (برای اطلاع بیشتر کتاب زکریای نبی باب 4 را ببینید). ایشان از دو نسل مختلف از داود پادشاه هستند که مستقیما از جانب خداوند و به وسیله روح القدس مسح خواهند شد و نه آنکه با روغنی جسمانی و مادی و به دست یک انسان و در مراسمی مخصوص. گرچه کتاب مقدس اعلام کرده است که کوروش بزرگ برگزیده خدا و یا همان مسیحا است اما با این وجود آشکار و واضح بوده که او از نسل داود پادشاه نیست. پس دلیل آن چیست؟

پاسخ این است که مسیح ثانی (بازگشت مجدد مسیح) از پیوند دو تبار کوروش و داود؛ از وصلت زنانی از نسل کوروش (و زرتشت) با مردانی از نسل داود ظاهر خواهد شد. و معنای تحت الفظی واژه زرتشت به زبان انگلیسی “نطفهء زنانه” است. اینکه کوروش “مسح شده” نام گرفته است بیانگر آن است که از نسل او “نطفه زنانه” ای آزاد خواهد شد که از آن “سلسله و نسل پادشاهان” بوجود می آید. و از این اتحاد و ازداوج؛ مسیح موعود همان که مسیحیان و مسلمانان و نیز همان شخصی که یهودیان در انتظار آمدنش هستند ظاهر خواهد شد تا بر تخت سلطنت داود جلوس نماید. نفس این ظهور تمام مردم جهان را یکپارچه و متحد خواهد ساخت زیرا عیناً به همانگونه که به آن وعده داده شده است شناخته خواهد شد. این موضوع می بایست که توسط کوروش و جانشینانش تا وقت و زمان معین حفظ و حراست مي شد. و در حال حاضر با سقوط برج های دوقلو (اشعیا،30:25) آن ساعت فرارسیده است.

بدین معنی که کوروش کسی بود که خداوند او را برای حفظ و تداوم دودمان داود نبی که تا ابد ادامه خواهد داشت (کتاب مزامیر، باب 89 را ببینید) منصوب و معین نمود.

کوروش این امر را از طرق مختلف به انجام رسانید؛ ابتدا با به سلامت باز گرداندن آن دسته از اجداد عیسی به اورشلیم، که هرگز بر تخت پادشاهی داود ننشستند. کسانی همچون زروبابل پسر سائلتی ئیل (کتاب لوقا باب 3) و دوم با آوردن تاج و تخت داود به پناهگاه امن سرزمین پارس (ایران) جایی که برای مدت زمانی درحدود 2300 سال در آن حفظ و نگهداری شد (دانیال باب8) از این قرار کتاب دانیال نبی با پیشگوئی انتقال تاج و تخت داود به ایران پایان می یابد (لطفا نگاه کنید به باب 10 آیه های 1 تا 20 و باب11 آیه2)، لکن دانیال در باب 12 از این کتاب (باب آخر) از چندین نبوت به تاریخ های معین خبر میدهد، نظیر سال های 1260، 1290 و 1335 که بعد از ظهور محمد پیغمبر اسلام رخ خواهند نمود؛ تا بدین ترتیب تاج و تخت داود دوباره در خارج از سرزمین ایران پدیدار و به غرب باز گردد. این پیشگوئی ها و نبوات همراه با تحولات و دگرگونی های عظیم اجتماعی، به قیمت شهادت هزاران مومن، با فروپاشی و سقوط سلسله ها و امپراطوری های اسلامی، و با احیاء و تجدید قوا و نیروهای غرب فراتر از آنچه که در شرق بود؛ محقق گشت (اینچنین از غرب “خورشید طلوع خواهد نمود”). این امور پیش از این در تاریخ های 1260 ،1290 و 1335 تقویم اسلامی (قمری) آمده و ظاهر شده، و از پی آن نیز رفته و سپری گشته است! ملاحظه کنید که چگونه از آن زمان و تاریخ در سال 1844 خورشیدی مسیحی (سال 1260 هجری قمری)، موعد این نبوات فرا رسیده است!

باری، پس کوروش زرتشتی و پارسی، مسیحا نامیده شده است؛ کسی که از نسل او سلسله پادشاهان برخواهند خواست و “دو در (باب) پیش روی او گشوده خواهد شد”، که البته این امر نیز با حفاظت و حراست از دو خاندان مقدس محمد و داود در ایران به سرانجام رسید. دارا و شهربانو؛ زنانی از تبار کوروش؛ و همچنین دختران یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی، به ترتیب یکی با بوستنای (Bostanai) رهبر بازماندگان یهودی تبعید شده به بابل؛ پادشاه داودی (از سلاله داود) که در فارسی با اسامی دیگری همچون “باو” و “پادوسپان” نامیده شده است، وصلت و دیگری نیز با امام حسین ازدواج نمود. ترتیبات این دو امر ازدواج و مراسم آن توسط امام علی فراهم آمده بود که از آن نیز در افسانه هزار و یک شب ذکر و یاد شده است؛ امام حسین با نماد شاه زمان (ارباب دوران) با یکی از دو خواهر و بوستنای که با نماد شهریار، برادر بزرگتر، آمده است با خواهر دیگر ازداوج می کند. همچون اسحاق و اسماعیل؛ بوستنای و امام حسین، که نه تتها در این مراسم ازدواج بلکه در داشتن آبا و اجدادی مشترک چنانکه یکی از نسل داود از اسحاق و دیگری از سلاله محمد از اسماعیل بود، نیز باهم برادر بودند. به راستی که این سرگذشت و روایت خاندان و خانواده خداوند است. از این قرار سلسله پادشاهان چه از داود و چه از محمد؛ هر دو بواسطه و از طریق این دو زن و دو خواهر و دو شاهزاده خانم زرتشتی از تبار کوروش، پا به عرصه هستی گذاشت. و همان طور که پیش از این توضیح داده شد معنای تحت الفظی واژه “زرتشت”(Zoroaster) در زبان انگلیسی؛ “نطفه زنانه” بوده که زرو (Zero) یا زورو (Zoro) به معنای “دانه (تخمک)”، و استر (aster) به معنی “زن” است. و از آنجایی که مسیح موعودی که همه جهانیان در انتظارش هستند از نسل کوروش (و داود) است؛ از این رو در کتاب مقدس عنوان “مسیحا” یا “فرد برگزیده” به او داده شده است، و نیز نظر به اینکه با انتقال تاج و تخت داود به ایران؛ عیسی مسیح، پسر مسح شده داود، بر تخت سلطنت داود ننشته بود.

مسیحیان راستین و خردمند دریافته بودند که مگی (مغان، مجوسان) از ایران، بواقع همان کاهنان زرتشتی هستند. نخبگان مسیحی از این امر آگاه بودند که سلیمان نبی هنگامی که از تخت سلطنت خود دور (تبعید) شده بود، در منطقه ای به نام شیز (Shiz) در آذربایجان در محدودهء سلیمانیه و تخت سلیمان با زرتشت دیدار داشت. که پیش از آن نیز زرتشت خود در سفرش به اورشلیم با او (سلیمان) ملاقات کرده بود. از طرفی تمام پادشاهان ایرانی که در کتاب مقدس به آنها اشاره شده است، همه زرتشتیانی پایبند به همان دین و حقیقت و ایمانی بودند که یهودیان و نیز بعدها مسیحیان راستین بر آن بودند. نشان ستاره داود، نمادی از سنگ جادویی (سنگ فیلسوفان) در دایره ای محاط شده است که بیانگر سلطنت الهی می باشد. در متون کهن اروپایی چنین نقل شده که آن سنگ جادویی (philosopher’s stone) در نزدیکی کوه دماوند در منطقه طبرستان و مازندران، حوالی شهر باستانی ری، در نزدیکی طهران یافت شده است. و نیز کتاب ها و نوشته ها در خصوص با جام مقدس چنین شرح می دهند که واژگان درست معادل جام مقدس در لاتین و فرانسه “سنگریل” (sangrail) یا “سانگ ریل” (sang-rail) است بطوریکه در ترجمه تحت الفظی آن به انگلیسی کلمه و واژه “خون سلطنتی”(blood-royal) بدست می آید؛ یا دودمان پادشاهی برگزیده و متبرک شده توسط خداوند. سانگ (sang) به معنای خون، و ریل (rail) به معنای شاه است. در افسانهء آرتور برخی از شوالیه ها، در هنگام بازدید از شرق امپراطوری پارس (ایران و عراق کنونی) به منظور یافتن قلعهء جام (قلعه ای مخفی که گمان می رفت جام مقدس در آنجا پنهان شده باشد)؛ با وارث زنده ای از نسل داود که بر تخت سلطنت او فرمانروایی می کرد، ملاقات کردند. اینها در آثار و کتب تاریخی بجا مانده از گذشته های دور، که از این موارد در آنها بسیار است، ثبت شده است.

در هنگامه سقوط امپراطوری ایران که تمام سرزمین ها توسط سپاه انبوهی از مسلمانان تحت امر ابوبکر، عمر و عثمان به تصرف درآمده بود؛ دژ و سنگر امن سلسله کوههای شمالی ایران مورد استقبال بسیاری از پناه جویان قرار گرفت. خسرو پرویز در سال 613 پس از میلاد، اورشلیم (بیت المقدس) را به کمک بوستنای (Bostanai) که یکی از فرماندهان ارتش او بود تسخیر نمود. به بوستنای وعده داده شده بود که در صورت کمک و حمایت او برای تصرف شهر؛ او اجازه خواهد یافت تا معبد سلیمان را بازسازی نماید، گرچه سپس خسرو تغییر عقیده داد. خسرو پرویز در بازگشت به ایران “صلیب راستین” را همچون غنیمتی برای همسر مسیحی اش به هدیه آورد. صلیب راستین قطعات بجا مانده از چوبه داری است که مسیحیان معتقدند عیسی مسیح در سال سی ام میلادی بر بالای آن جان سپرد.

باری، درعوض خسرو به عنوان پاداش حکومت سرزمین ها و املاک اجدادی اش را به او (بوستنای) بخشید؛ همچون آذربایجان جایی که سلیمان در آن سرگردان، و اصفهان جایی که “شوشان دخت”(همسر یهودی پادشاه ساسانی، یزدگرد اول) در آن به خاک سپرده شده بود. و نیز همدان؛ آرامگاه استر (Esther)، و اصطخر؛ محل سکونت دانیال و کوروش، و همچنین اراضی مازندران و اطراف و حوالی شهر ری جایی که توبیت (Tobit) و کسانی دیگر در آن سکنی گزیده بودند. بدین نحو بوستنای مالیات سرتاسر قلمرو شاهی اش(که نیز شامل خطه خزران و نواحی ای از روسیه در امتداد سواحل دریای خزر میشد) را کنترل و جمع آوری کرده، و سپس یک دهم آن را به عنوان عوارض به خسرو، شاهنشاه کل امپراطوری پرداخت می کرد. ابن اسفندیار(مولف کتاب تاریخ طبرستان) به ما می گوید که پس از آن زمان بود که اراضی کوههای شمالی امپراطوری؛ از فارثاواشگار (farthawashgar) به طبرستان (تپورستان) برگرفته از واژه “بوستان”(Bustan)؛ -باغ معطر زیبا- یا همان بوستنای، پادشاه داودی، تغییر نام یافت. بدین ترتیب از این دوران به بعد شمال ایران “طبرستان” نامیده شد. و از زمان سقوط امپراطوری به دست سپاهی از مهاجمین تحت امر عمر (که البته همواره نیز علیه علویان؛ خاندان علی، حسن و حسین بودند)، شاهان داودی از نسل “باو”(بوستنای)؛ به عنوان اولین پادشاهان آبا و اجدادی خود به حساب می آمدند.

حیات و بقای این دو دودمان یکی از تبار زنانه زرتشت و دیگری از تبار مردانه داود از دوران باستان تا روزگار کنونی به شایستگی حفظ شده است. در کتاب مقدس از کوروش (Ahasuerus؛ بنابر روایت انجیلی بهمن پسر اسفندیار که همان کوروش بزرگ است) می خوانیم که همسرش ملکه استر بود، به طوریکه فردوسی نیز در شاهنامه خود از نسب داریوش بزرگ روایت می کند که پدرش شاهنشاه پارس و مادرش از خانواده ای از تبار داود نبی بود. به عنوان مثال در بنای یادبود (کتیبه) بیستون، داریوش اعلام میکند که خداوند برای همیشه و تا ابد؛ به این دو دودمان بزرگ (داود نبی و هخامنشی از زرتشت و کوروش) مقام سلطنت و پادشاهی را عطا کرده است، و او خود نیز برآمده از همین دو خاندان بود. نتیجتاً اینکه این نیاکان باستانی ایرانی قادر بودند که تبار و دودمان خود را بسته به آن که چه روش و طریقه ای را دنبال می کردند؛ خواه از تبار مادری و خواه پدری، چه در گذشته و چه در آینده، و یا گاها از هر دو سو، شرح داده و بازگو نمایند. نه تنها ملکه استر که با پیوستن به خاندان سلطنتی پارس، بلکه شوشان دخت نیز با وصلت با خانواده سلطنتی ساسان (از نوادگان کوروش)؛ چنین نقشی را ایفا نمود، چنانکه بهمن بزرگ، پادشاه ساسانی، پسر او بود.

لذا شما می توانید در تاریخ رویان (کتاب تاریخ محلی سرزمین رویان) ، آن قسمت که این نیاکان پاک نهاد بدین گونه اصل و تبار خود را از زمان آدم تا عصر حاضر بر می شمارند را مطالعه نمایید. ایشان نسب نامه خود را از آدم تا فارص پسر یهودا پسر یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم، و علاوه بر آن تبار مادری شان را از منوچهر گرفته تا کوروش و تا پادشاهان ساسانی، سپس دوباره از زمان “باو” یا “گیل” (Gil)؛ نسب نامه پدری خود را نیز ارائه می دهند. بدین طریق این نیاکان همواره نشان داده که از طرف پدری یهودیانی از نسل یهودا بوده اند. واژه “یهودی” یعنی آنکه از اصل و نسب یهودا، و همیشه این پادشاهان کوهستان ها نسب خود را بواسطه فارص (Pharez) پسر یهودا، از او به حساب می آوردند. گرچه گاها توسط محققان، “فارص” با “فارس” یا با استان فارس در ایران اشتباه گرفته شده است. به عنوان نمونه شلمغانی در اشعار و پیشگوئی های خود اظهار داشت که پیامبر و ظهور بعدی از کاخ کسری (از نسل پادشاهان پارس) خواهد بود و نه از خاندان هاشم (پیغمبر اسلام). و این میرزا ابو فضل بود که این موضوع را روشن نمود که منظور از فارص، پسر یهودا است. پس از این رو پیشگوئی شلمغانی مربوط به ظهور بهاءالله بوده و نه باب.

شلمغانی با آگاهی از دودمان باوندیان-پادوسپانیان که از نوادگان فارص بودند، به وضوح بیان می دارد که ظهور بعدی از این خاندان و از نسل شهریار پسر بوستنای خواهد بود که نسب اش از طرف مادری (دارا) به ساسان و کوروش، و از سمت پدری به یهودا و داود می رسید. از اینرو او هم وارث تاج و تخت داود و هم ار آنجایی که یزدگرد سوم تاج و تخت ایران را پیش از سقوط امپراطوری به بوستنای واگذار کرده و بخشیده بود؛ وارث سلطنت ایران میشد. اگرچه درنهايت و به دنبال چنین پیشگویی ای شلمغانی اعدام شد. از آن زمان به بعد هنگامی که بسیاری از مورخان، شعرا و فلاسفه از جمله کسانی همچون بیرونی، فردوسی، ابن سینا و دیگران به راز وجود تاج و تخت داود در محدوده و قلمرو سرزمین پارس و در اراضی طبرستان یا مازندران پی بردند؛ به شدت متحیر و نیز از آن بسیار متاثر و ملهم گشتند. اما عاقبت اکثر ایشان به دنبال رشک و حسد وسواس گونه تنگ نظران و تحت فشار عداوت و کینه بد خواهان و نیز به جهت حفظ جان و مال خویش مجبور به ترک دیار خود شده و در دورانی که خاندان اسپهبدان (آل باوند) در مازندران به واسطه باو و پادوسپان وارث تاج و تخت داود بود، به آن سرزمین پناه بردند. بنابراین بسیاری مورد آزار و اذیت قرار می گرفته و یا کشته می شدند اگر چنانچه این سر و راز به ارث رسیدن تخت سلطنت ایران به باو یا پادوسپان و مستقیماً نیز در نسل وی، فاش و برملا می گشت تا چه رسد به آنکه کسی به خود جرات داده و نیز ذکری از تاج و تخت داودی به عنوان میراثی برای همان شخص به میان آورد؛ نظر به آنکه در قرآن از داود و پسرانش به عنوان جانشینان (خلیفه) – نائب – خدا بر روی زمین یاد شده و این لغت “خلیفه” در قرآن به هیچ کس دیگری اطلاق نشده است. اما از آنجا که فردوسی دریافته بود شهریار شاروین(Shahriyar Sharwin) که در تاریخ طبرستان چنین نامیده شده، وارث دو سویهء هم تاج و تخت داود و هم سلطنت ایران بوده است لذا در نظر داشت تا کتاب خود، شاهنامه، را به او تقدیم و پیشکش کند. فردوسی ابراز می دارد آن کتاب از آن جهت که مطالبش مرتبط بوده به خاندان او که وارث یزدگرد سوم از تبار کوروش است، پس می بایست که به او اهدا شود.

بنابراین رهبران و روسای پادوسپانیان علاوه بر حق داعیه و میراث بری تخت سلطنت الهی؛ تاج و تخت داود در غرب (کتاب “اول تواریخ ایام”،29:23) ، تمام حقوق موروثی حکومت بر سرزمین پارس و بر شرق را نیز دارا بودند؛ که این میراث در خاندان ایشان از دوران کهن و باستان از زمان آدم، ابراهیم و داود تا عصر حاضر حفظ و نگه داشته شده است. آیات قرآنی بیان می دارند که قضا و مشیت الهی بر آن بوده است که ملت محمد؛ “امت وسط” یا “ملکوت (پادشاهی الهی) میانه” (بقره: 143)؛ از ادوار پس از آدم، داود و عیسی تا پیش از دوره و زمان پادشاهی داودی در پایان کور شش روزه یا 6000 ساله آدم، سلطنت و حکمروایی کند. کور آدم از 4000 ق.م تا 2001 میلادی ادامه یافت، و هر روز هزار سال است (قرآن: اعراف 54، یونس 3، سجده 5 و 6، حج 47).

تمام سلسله های گوناگون و مختلف شرق، از عباسیان گرفته تا صفویه، همگی سعی داشتند تا داعیه حکومت خود بر سرزمین پارس را به اعتبار وصلت و ازداوج با دخترانی از روسای خاندان پادوسپانیان بنا نهند. مادر مامون (خلیفه عباسی) از اصل و نصب داودی و از خویشان باو/گاوباره (بوستنای) بود، اگرچه از خاندان شهریار پادوسپانیان نبود اما از نسل یکی از برادران او بود که تاج و تخت داود را به ارث نمی برد. صفویان نیز به همین طریق با ازدواج با دختری از این خاندان، با ایشان خویشاوندی و پیوند داشتند که از وصلت شاه اسماعیل با خاندان باو؛ بعدها شاه عباس بزرگ پدید آمد. همه آن کسانی که در شرق داعیه حکومت داشتند که آن را با توسل به زور به چنگ می آوردند، تمایل داشتند تا با بهره مند شدن از موقعیت ازدواج با دختری از خاندان بزرگ اسپهبدان؛ ادعای تاج و تخت شرق سرزمین پارس (ایران و عراق) را برای خود محفوظ دارند. با اینحال تاج و تخت داود تنها در نسل ذکور او از پدر به پسر به ارث می رسد. از این رو هیچگاه ملکه ای بر تخت سلطنت داود ننشسته است. از طرفی خاندان پادوسپانیان و باوند این اجازه را به خواست و اراده خدا به دیگران دادند تا بر امپراطوری حکومت کنند که در عین حال پس از درگذشت یزدگرد سوم؛ هم سلطنت ایران و هم تاج و تخت داود هر دو در نسل ذکور ایشان از پدر به پسر به ارث می رسید.

همه رهبران و روسای آل باوند از زمانی که بوستنای با علی و حسن و حسین، در مراسم مشترک ازدواجش، گرد هم آمدند -ازدواج بوستنای با دارا و امام حسین با شهربانو- همواره از پیروان و حامیان با وفای عیسی، محمد، امامان و خاندان مقدسشان بودند.

کارین (Karin) یا اسحاق که در سال 817 میلادی در دوران حیات امام هشتم، رهبر جهان یهود و نیز وارث تاج و تخت داود بود چنان که در سرتاسر پارس به عنوان ابوالملوک، پدر پادشاهان، شهرت داشت؛ حالا دیگر علنا ایمان خود را به آن امام پس از تصدیق امر عیسی و نیز امر نوظهور محمد و به واسطه تلاش های مشترک مامون عباسی و امام رضا، اعلام نموده بود. هر سه ایشان از طرف مادر و یا اجداد مادری خود به دودمان سلطنتی ساسانی و نیز زرتشت و کوروش مرتبط می شدند. او (کارین) سپس به همراه خانواده و نیز 800 نفر از یهودیان به طبرستان، خانه و مسکن دائمی خود، نقل مکان کرد. اظهار ایمان جدید پادشاه داودی به واسطه هدایات امام هشتم در مجمعی که مامون ترتیب داده بود موفقیت بزرگی بود. این رویداد بر سنگی در کعبه حک و نگاشته شده که این کتیبه تا به امروز برای تمام کسانی که مشتاق دیدن آن هستند به یادگار باقی مانده است. و اما با شهادت امام هشتم کسی که از پیش به عنوان ولیعهد مامون نامگذاری و انتخاب شده بود؛ به یکباره آن همبستگی و اتحاد این جهانی از هم گسست و از پی آن شادی و سرور کارین (اسحاق) نیز، آن کسی که در تمام خراسان و دیگر سرزمین ها به عنوان اسپهبد بزرگ لقب گرفته بود، به غم و اندوهی بی پایان بدل گشت. این چنین شد که دوباره شرق در دورانی پر از کشمکش و ستیز فرو رفت. دوباره کتاب ها سوزانیده شد و دگر بار خاندان امام، علویان، برای حفظ امنیت و جان خویش به طبرستان و مازندران پناه بردند.

آه محمد! حوادث بسیاری تا کنون رخ داده است اما تنها تعداد اندکی از آن وقایع بزرگی بوده که در سرزمینی شگرف جایی که تخت سلطنت الهی پیش از این در آنجا حفظ و نگهداری می شده، صورت گرفته است. همان سرزمینی که به طور همزمان دو دودمان محمد پیامبر و داود پادشاه را برای مدت بیش از هزار سال در خود حفظ نموده بود. برای برشمردن تمام رویدادهای بزرگ، نه تنها یک رساله بلکه طومار ها و کتاب های تاریخی روشنگرانهء بسیار باید نگاشت. با اینحال در این رسالهء کوتاه و مختصر؛ ما می بایست حداقل به یک رویداد بزرگ و مهم دیگر که قلوب همه عاشقان و دوستداران خدای راستین و حقیقی در سرتاسر جهان فارغ از هر رنگ و نژادی را بهم پیوند میدهد، نیز اشاره کنیم.

برای بوستنای که حالا دیگر پا به سن گذاشته، این یک آرزو شده بود تا پیش از آنکه این جهان را ترک گوید؛ دوباره با برادر روحانی خود، حسین، دیدار و ملاقات نماید. چنان که دارا مشتاق دیدار خواهر خود شهربانو بود، چراکه آنها از زمان مراسم مشترک ازدواجشان دیگر گرد هم نیامده بودند. زیرا بعد از آن روز بزرگ بود که آن مصیبت سهمگین و مخوف قتل و شهادت امام علی توسط معاویه عهدشکن و خائن که کتاب وحی(قرآن) او را به عنوان نگهبان ته دوزخ توصیف کرده است، رغم زده شد. هر دو واژه “معاویه” (Muawia) و “ابدون” (Abbadon) به معنی دوزخ، در انگلیسی به معنای “مخرب و ویرانگر” است. بوستنای در آن هنگام در حدود سنین هشتاد سالگی عمر خود بود. و پسران او از همسر یهودی اش در عراق (بغداد امروزی) ریاست مدارس دینی یهودی را بر عهده داشتند. از آنجایی که ایشان برای پدرشان هنگامی که او در مکانی دور در طبرستان به همراه دارا فرزندان دیگرش را می پروراند، یاران و یاورانی بودند لذا کتب تاریخی یهود نیز آنها را تنها به عنوان “یاور” و نه به عنوان رئیس و رهبر یهودیان معرفی کرده است. و البته او (بوستنای) هرگز تاج و تخت موروثی اش را به پسران خود از همسر یهودیش واگذار نکرد. خانواده او برای سفری طولانی به عراق عرب جایی که قرار بود با حسین و خانواده اش تجدید دیدار داشته باشند، آماده و مهیا می شد.

هنگامی که از حسین پرسیده شد ائمه با چه اقتدار و اختیاراتی حکومت (معنوی و الهی) می کنند، بی درنگ بیان نمود که؛ “ما امامان به حکم و روش آل داود حکم می کنیم و هرگاه چیزی به ما برسد که درباره آن علمی نزد ما نباشد پس روح القدس آن را به ما القاء می نماید”.

بهر روی مقدمات سفر چیده شده بود. حسین به دعوت افراد و اشخاصی خاص برای آمدن او به عراق و احتمالاً آنجا را اقامتگاه دائمی خود کردن، پاسخی مثبت اما غیرقطعی داد و بوستنای نیز ترتیباتی فراهم آورده بود تا به همراه دیگر پسرانش در مکانی در عراق اقامت گزیند. با توجه به خطر تهدید بنی امیه، و هراس و رعب و وحشتی که اثر آن همچنان در سرتاسر خلافت اسلامی دیده می شد، این دو خانواده که بواسطه دو خواهر، شهربانو و دارا، به هم پیوند خورده بودند قصد داشتند تا در مکانی ثالث و نامعلوم باهم تجدید دیدار نمایند. بوستنای در اصل و در ابتدا تحت هدایات و حمایات ائمه بود که بعد از شهادت امام علی، به جهت امنیت بیشتر خود و خانواده اش به مازندران روی آورد. و بعد از آن زمان بود که بانیان بنی امیه جانشینان خود را از آنکه دوباره آسیبی به امامان و یا خانواده شان وارد آید، بر حذر داشته بودند. اما با این وجود رئیس و سرکردهء ایشان از دستور و سفارش پدران خویش سرپیچی کرده و به مجرد آنکه خبر این گردهمایی مجدد به گوش او رسید گمان کرد که می تواند در یک حرکت غافلگیرانه، هم دودمان داود و هم خاندان حسین؛ که در مسیر حرکتش به محل ملاقات با بوستنای به طرزی سبعانه و وحشیانه مورد هجوم قرار گرفته بود، را به کلی نابود کرده و از میان بردارد. با روی نمودن دشمن به سوی دشت کربلا، حسین و شهربانو و تمام خانواده و همراهان ایشان از زن و مرد و کودک همگی در قتل عامی خونین و فجیع به شهادت رسیدند. و این چنین ایشان نیز همچون محمد، علی و حسن و حتی همچون اسماعیل و مادرش هاجر و تمام کسانی که از نسل ابراهیم جانفشانی نمودند مشتاقانه جان سپرده و با میل و رغبت هستی شان را فدا نمودند تا آنکه دودمان و نسل داود بی آنکه آسیب و یا گزندی به آن برسد، تا ابد و برای همیشه ادامه یابد. این فداکاری و جانفشانی بزرگ اسلام بود که عاشقانه و با شهادتی مقدس تقدیم خواست و اراده الهی شد، همانگونه که عیسی جان سپرد همو که گفت صلیب خود را بردارید و به دنبال من بیایید، تا که امر(دین) الهی تحت هدایت و حمایت دودمان و تاج و تخت داود که تا ابد ادامه خواهد یافت قرار بگیرد.

هنگامی که اخبار کشتار و قتل عام سرزمین کربلا به بوستنای رسید؛ چنان برای او سهمگین و تکان دهنده بود که همچون ضربهء کاری بزرگی بر قلب و جان او وارد آمد و چون دریافت که دیگر قادر نخواهد بود به تنها آرزویش در این جهان که پیوستن دوباره او به برادرش حسین بود، برسد پس او نیز بی درنگ از پی حسین راهش را به سوی جهان دیگر باز گشود. این دو مصیبت و درگذشت همزمان امام حسین و بوستنای آغازگر موج تکاندهنده و هولناکی شد که سراسر زمین را در برگرفت. زین العابدين به شدت بیمار شده و چون به حال احتضار در بستر افتاد. و از پیش از آن نیز پسران بدطینت بوستنای از همسر یهودی اش راه خیانت در پیش گرفته و با بنی امیه هم قسم شده؛ مسیر و زمان حرکت حسین را فاش و برملا ساختند، دارا را به همراه پسرانش که هر یک را به نوعی دستگیر کرده بودند به اسارت گرفته و سپس آنها را به زندان انداختند تا آنکه یا زمان مرگشان فرا رسد و یا که آنها را به بردگی بفروشند.

بدین نحو این پسران شرور یا “یاوران” سابق الذکر در پی غصب تاج و تخت داود از برادران کوچکتر خود و خیانت به سلطنت ایران بودند. ایشان گمان می کردند می توانند در برابر چشمان امویانی که خود خائن و آدمکش بودند آن را سرقت کنند. هنوز در آن دوران امویان نتوانسته بودند طبرستان و شمال ایران که همچنان بسیاری به طور مداوم و مستمر به پناهگاه های کوهستانی آنجا می گریختند، را تصرف کنند.

پیشوایان و روسای درستکار مدارس یهودی از پیمان شکنی و غصب آن دو برادر به وحشت افتاده و بسیار منزجر گشتند. آنها حکم دادند که پسران بوستنای از همسرش دارا، طبق انتصاب صریح پدرشان و با توجه به قانون ارشدیت در حکم شرع (حق پسر ارشد نسبت به کلیه ارث پدر) که ترتیب آن بر اساس سن، ابتدا شهریار و بعد از او مردانشاه و سپس گرگانشاه بود؛ جانشینان و وارثان تاج و تخت داود می باشند. بوستنای خود نیز چندین مرتبه شهریار را حتی با لقب سلیمان به عنوان وارث تاج و تخت به ارث برده اش از سلطنت داود، اعلام کرده بود. در نتیجهء این حکم آن روسا و رهبران باوفا؛ متقابلا آن برادران نابکار و شریر یا ایشان را عزل و برکنار کرده و یا آنکه به قتل رساندند. تا آنکه در نهایت خداوند در این امر مداخله نمود، پیش از آنکه آنها بتوانند دارا و سه پسرش را به قتل برسانند و یا آنکه برای همیشه به بردگی بفروشند؛ عموی دارا، مرزابانا فرمانده نظامی طبرستان؛ آن برادران جهود را در صورت بازنگرداندن برادرزاده اش به همراه پسرانش به طبرستان با اسکورت مستقیم نظامی و بی آنکه هیچ آسیبی به ایشان وارد آید، تهدید به جنگی با شکست قطعی برای آنها کرد. طبق خواسته و میل بوستنای، سرزمین طبرستان به سه بخش در میان سه برادر تقسیم شد و هر یک سلسله ای را تاسیس کردند که به مدت بیش از هزار سال در آن منطقه حکومت و فرمانروایی کردند. هر یک از آنان در بخش خود مرکز و پایتختی داشت؛ یکی در شرق، یکی در مرکز و دیگری در غرب. شهریار که به عنوان پادوسپان بزرگ نامیده شده بود مقر و پایتختش را در شهریارکوه در منطقه آمل و بعدها در رویان، بنا نهاد. این خانواده در منطقه نور و کجور و در ناحیه تاکور از املاک و مزرعه آبا و اجدادیشان که زمانی بوستنای و دارا به همراه پسرانشان در آنجا زیسته بودند مراقبت و نگهداری می کردند. بنابرآنچه در نوشته ها آمده است؛ تمام گنجینه، ثروت و حکمت دودمان ها و سلسله های ایرانیان باستان در شهر افسانه ای تاک (Taq) حفظ شده بود، چراکه در آن خاندان در شمال ایران از دودمان کوروش و کسری و پادشاهی داود نبی، و از همه؛ همانطور که امامان با جانفشانی خود آن را قطعی و محقق ساخته بودند؛ در امنیت تمام حراست و مراقبت شده بود. همانطور که پس از آن نیز تا زمان معین ایمن باقی ماند.

آه محمد! چه بسیاری که کشته شدند و با اشتیاق تمام جان و هستی شان را نثار نمودند تا مگر که این راز شگرف و باستانی درباره این شخصیت ها و تاریخ و سرگذشت شان در ایران فاش و برملا شود. و این چنین است که در کتاب مقدس آمده است:

“خداوند کوروش را برگزیده (معادل واژه عبری مسیحا، به معنای فرد برگزیده یا مسح شده) و اراده خود را در اختیار او قرار داده است تا ملت ها در نزد او مغلوب باشند. و از نسل او سلسله پادشاهان برخواهد خواست. خداوند دو دروازه (یا باب) را به روی او می گشاید؛ دیگر آنها به روی او بسته نخواهند ماند.” (کتاب اشعیا نبی، 45:1)

مشیت و اراده الهی بر آن قرار گرفته بود تا شاخه (و بذری) از نسل کوروش با آن دو شجره مقدسه همزمان روییده شده یکی از اسماعیل و دیگری از اسحاق، یکی از محمد و دیگری از داود، پیوند زده شود. چنانکه در آخرالزمان “دو دروازه (باب)” را در دو ظهور همزمان و پی در پی دو نفس مقدس قائم و قیوم “به روی او می گشاید.” امروزه دیگر توجیه پذیر نیست اگر که شخصیت ها و دانش پژوهان در این مقوله و امر تماما ژرف بخواهند تا که در به رسمیت شناختن قائم؛ “کسی که قیام می کند” به معنای ظهور امام موعود از نسل حسین و شهربانو، و به همين ترتیب در شناسایی قیوم به معنای “پاینده و ابدی” که گاها در انگلیسی به “قائم به ذات” نیز ترجمه شده است؛ قصور ورزند، و با توجه به وعده سلطنت الهی که خداوند به داود پادشاه و فرزندانش در نسل او و تا ابد و برای تمام نسل ها داده است (کتاب دوم سموئیل، 7:12 ؛ وقتی تو بمیری و به اجدادت ملحق شوی، من یکی از پسران تو را وارث تاج و تخت تو می سازم و حکومت او را تثبیت می کنم او همان کسی است که خانه ای برای من خواهد ساخت و من سلطنت او را تا به ابد پایدار خواهم کرد) و (کتاب مزامیر، 89:3 ؛ ای خداوند.. تو با خادم برگزیده ات داود عهد بسته ای و وعده کرده ای که تخت سلطنت او را تا ابد نسل اندر نسل پایدار خواهی داشت).

بنابراین از این دو دودمان همزاد الهی؛ به دو ظهور دو نفس مقدس وعده داده شده است. که به طور همزمان یکی از خاندان و نسل محمد و کوروش (قائم)، و دیگری از دودمان و تبار داود و کوروش (قیوم)؛ برخواهند خواست. و هر دو نیز بواسطه ازدواج همزمان دو خواهر از دختران یزدگرد سوم، هم برادرند و هم عموزاده.

اگر چنانچه شما کتاب نبیل زرندی را مطالعه کرده باشید به وضوح درمی یابید که حقیقتی که شیخ احمد و سید کاظم پیشگوئی کرده بودند همان ظهور های پی در پی و دوگانه ای بود که یکی به بازگشت امام دوازدهم از نسل ائمه در شخص قائم، و دیگری به رجعت ثانی مسیح از دودمان داود از طریق خاندان پادوسپان-باوند در شخص قیوم اشاره دارد. از این رو هنگامی که شیخ احمد در طهران بود از فامیل و خانواده میرزا بزرگ نوری وزیر و نیز راجع به فرزند عزیز و گرامی اش حسین پرس و جو کرد. به همین نحو سید کاظم نیز از این راز همچون گنجی گرانبها و دری پنهان در صدف، محافظت و حراست نمود. سپس بعدها ملاحسین از جانب باب مامور شد تا پیامی به وارث بلافصل تاج و تخت داود و سلطنت ایران که هر دو را از پدرانش به ارث برده بود، برساند.

دقیقا از آن زمان به بعد بود که سید علی محمد با لقب باب، و میرزا حسین علی با عنوان بهاءالله شناخته و مشهور شدند. چرا که باب دری به سوی بهاءالله بود. و همچنین بهاءالله این را توضیح داده و بیان کرده است که او نیز بازگشت و رستاخیز همان در و باب است. لذا از دودمان کوروش دو باب و دروازه گشوده می شود که هرگز بسته نخواهند شد. بدان جهت که از طریق “آن کسی که قیام کرده است” (قائم)، “آنکه همواره جاویدان است” (قیوم) ظاهر شده است: زیراکه سلطنت داود تا ابد ادامه خواهد داشت.

آن گروه از مردم ایران که خود را پیروان باب می دانستند؛ در زمان ظهور بهاءالله رفتار نکوهیده و ناشایستی نسبت به وی روا داشتند، همانگونه که اصحاب محمد نسبت به علی و حسین، یا آنچه فرعون و قومش با موسی در ظهورش، و یا نیز همانند آنچه ملت موسی در حین ظهور عیسی با وی روا داشتند. قدری انصاف لازم است، آیا چگونه می توان رفتار بسیار پست و خائنانه معاویه را با پاکی و خلوص محمد و آل اش قیاس نمود؟! حتی پیروان مذهب سنی (اهل سنت) نیز رفتار و طرز سلوک معاویه و جانشینانش را تقبیح نموده اند، به طوری که با حذف نام ایشان از فهرست “خلفای راشدین” که شامل علی نیز می شود بر این امر صحه گذاردند. لذا هیچ روح راستین و قلب بیداری بواسطه فساد ها و شرارت افروزی های عهدشکنان و ناقضین میثاق باب که به رهبری و هدایت بهاءالله بی اعتنایی نمودند، مایل نخواهد بود که بدان سبب ایشان را متهم کرده و یا تعالیم شان را کم ارزش جلوه دهد. و در آن دوران و شرایط بسیار نابسامان و آشفته ایران در آن روزهای تاریک و سیاه، پرتویی از نور این دو خورشید یگانه از همان جایی تابید که خفاشان رشک و بیزاری، سعی در محو و یا گریز از آن داشتند. اما خیر! خدا مانع شد! و تا به امروز نیز هیچ کس به درستی از تاریخ حقیقی و واقعی دین بهائی آنطور که مخالفان پادشاهی داود نبی، ناقضین و عهد شکنان؛ از مهمترین و آخرین مفاد و شرایط پیش بینی شدهء عهد و میثاق بهائی، یعنی الواح وصایای عبدالبهاء (لطفا صفحه 7 از الواح وصایا را ببینید، ایشان فاقد قوه تنفیذ هستند) تخطی نموده اند، و از آن هنگام که خود را از مسیر و خط سلطنت و پادشاهی داود نبی که خداوند به شایستگی از آن در طی اعصار و هزاره ها حراست و محافظت کرده است جدا و منفصل ساختند، آگاه نیست.

در صفحه 7 از الواح وصایا بیان شده است که؛ “تشریع باید موید (تایید کننده و تقویت کننده) تنفیذ (جاری و نافذ ساختن حکم) گردد”. لذا نسل و تبار داود برای همیشه به عنوان مقام ریاست و قوه تنفیذ و اجرایی بیت العدل جهانی حقیقی بهاءالله ادامه خواهد یافت. بطوریکه این کسانی که در حیفا فاقد قوه تنفیذ هستند؛ بر اساس منشور میثاق، الواح وصایا، گرفتار نقض می باشند.

“این بیت عدل مصدر تشریع است و حکومت قوهء تنفیذ، تشریع باید موید تنفیذ و تنفیذ باید ظهیر و معین تشریع شود تا از ارتباط و التیام این دو قوت بنیان عدل و انصاف متین و رزین گردد و اقالیم جنت النعیم و بهشت برین شود”. (عبدالبهاء، الواح وصایا، صفحه 7 و 8)

آنهایی که فاقد قوهء تنفیذ هستند؛ ناقضین میثاق اند. به ویژه آن گروه از ایشان که در ایران در تلاش به منظور از کار انداختن حکومت مرکزی بوده اند. لذا اینان این گونه برخلاف دستورات و تعالیم بهاءالله و عبدالبهاء عمل کرده و خود را از پادشاهی داودی نواده عبدالبهاء کسی که امروز در این جهان زنده و در قید حیات است، جدا نموده اند. بنابر نص صریح الواح وصایا می بایست که از این ناقضین مخالف رئیس قوهء تنفیذ و اجرایی زنده؛ رئیس بیت العدل اعظم حقیقی بهاءالله، بکلی اجتناب و پرهیز شود.

“باری از اساس اعظم امر اللّه اجتناب و ابتعاد از ناقضین است زیرا بکلی امر الله را محو و شریعت الله را سحق و جمیع زحمات را هدر خواهند داد” (الواح وصایا صفحه 10)

هرگاه آنها و یا هر کس دیگری چنین ادعا کند که “بهائی” است و در عین حال خود را از موسسه ولایت امر یا قوهء تنفیذ (پادشاه داودی در قید حیات) جدا و منفصل سازد، در این صورت ایشان گرفتار در نقض عهد و پیمان هستند.

فی الحال مهمترین امر؛ استقرار نظامی الهی است که بر پایهء حکومت معنوی و جمهوری دموکراتیک جهانی بنا شده باشد، که این سبب اتحاد تمام نوع بشر در عین تنوع و گوناگونی فرهنگ های خاص خود خواهد شد، و نیز به تمام مردمان آزاد اندیش این امکان را می دهد تا خدا را به سبک و روش خویش و با توجه به آنچه در کتب مقدسه آشکار است پرستش نمایند. چرا که علم حقیقی و دین حقیقی؛ هر دو می بایست که بر هم منطبق باشند.

بهاءالله چنین توضیح می دهد:

بشارت پانزدهم؛

“اگرچه جمهوریت نفعش بعموم اهل عالم راجع، ولکن شوکت سلطنت آیتی است از آیات الهی، دوست نداریم مدن عالم از آن محروم ماند. اگر مدبرین این دو را با هم جمع نمایند اجرشان عند الله عظیم است”. (الواح بعد از کتاب اقدس، صفحه 15)

چنانچه اگر آن به اصطلاح “بابیان” میثاق باب را نقض نکرده بودند و اگر ایشان توسط میرزا یحیی گمراه نمی شدند، آنگاه آن دموکراسی ای که بهاءالله پیشگوئی کرده در زمان بنی صدر ظاهر و محقق گشته بود. چنانچه اگر عهد و میثاق باب و بهاءالله توسط افراد فاسدی که به ظاهر خود را پیروان باوفای ایشان نشان داده و در باطن و به نام ایشان مرتکب اعمال ناپسند و نکوهیده شدند نقض و شکسته نمی شد، آنگاه هرگز بنیادگرایی و ارتجاع مذهبی به قدرت نمی رسید. در عوض مجمع و شورایی متشکل از دانشوران، علما و روحانیون برپا می شد تا بواسطه آن نظم و صلح و ثبات در آن کشور برقرار شود.

“يا حزب اللّه بشنويد آنچه را که اصغاء آن سبب آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ کلّ است؛ از برای ايران قانون و اصولی لازم و واجب ولکن شايسته آنکه حسب الاراده حضرت سلطان ايّده اللّه و حضرات عُلمای اعلام و امرای عظام واقع شود  بايد باطّلاع ايشان مقرّی معيّن گردد و حضرات در آن مقرّ جمع شوند و بحبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند چه اگر بغير اين ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد.”

با این وجود شرایط در حال حاضر باری دیگر به سمت و سوی دموکراسی رو به تعدیل است که این منطبق با منافع ملی همه مردم است. اگر چنانچه هرگز عهد و پیمان باب شکسته نمی شد، آنگاه هم اکنون ایران همچون گذشتهء پرافتخارش (در دوران هخامنشی و ساسانی) دوباره احیاء و شکوفا شده، و درخشش و سرفرازی و شکوه پیشین خود را بازیافته بود. از این رو پیمان شکنی و نقض میثاق باب توسط “بابیان” و سپس عهد شکنی به اصطلاح “بهائیان” توسط “ایادی”؛ چنین عکس العمل گرایی ها و ناآرامی های مذهبی نه تنها در ایران بلکه در سرتاسر جهان را به دنبال داشت. از جمله آنها اندیشه های بنيادگرايانه در ایالات متحده و به طور مشابه در بریتانیا و به ویژه در میان رهبران سیاسی تحت نفوذ گروه هایی چون “دفمیلی” (the family) و “مورال مجاریتی” (moral majority) و دیگرانی است که افکار و اندیشه های سیاستمدارانی همچون رونالد ریگان، هر دو بوش پدر و پسر، کارتر (کسی که در نظر داشت کشیش باپتیست شود) و کلینتون و غیره را کنترل و هدایت می کنند. از این رو ناقضین میثاق باب و بهاءالله از جهت طغیان خودکامگان و استیلای مستبدان و افراط گرایی بنيادگرايان در سراسر جهان، این چنین شایستهء سرزنش و ملامت شده اند.

چراکه در هر دوره و زمانی، بروز تعصبات ناشی از احساسات مذهبی به سبب زیاده روی ها و افراط کاری های طبقه روحانیت دینی بوده است؛ که این موجب شده تا مردمان ساده دل و ساده اندیش چه در غرب و چه در شرق، آسودگی ظاهری جهان مادی را به جستجوی حقایق مسائل و قضایا ترجیح دهند. همچون کسانی که می گویند؛ “بی خبری و جهل مایهء سعادت و شادمانی است”. اما این چنین نیست! چرا که بی خبری مانع از نزول رنج و درد و یا بلایا نبوده است. علاوه بر آن جهل و نادانی همچون شکنجه ای ظریف است. در صورتی که انسان برای شناخت و عرفان و حب خدا آفریده شده است.

در حقیقت پس از ناپدید شدن و غیبت امام دوازدهم، مهدی، در سال 260 هجری قمری شیعیان ایشان نیز در طی اعصار متمادی متحمل رنج و اندوه بسیار شدند. همچنین امروز مردم در غرب از وحشت از گروه های تروریستی همچون القاعده به تنگ آمده اند و از آن طرف در شرق در هراس از تهدید هسته ای به سرکردگی امثالی چون بوش بسر می برند. به راستی که تنها راه و چاره و تضمین امنیتی برای آزادی و رهایی همه مردمان دنیا از هر رنگ و نژادی؛ حکومتی است که خداوند برای ایجاد صلح و عدالت بر روی زمین به بندگانش ارزانی داشته است. این حکومت الهی که تنها شکل و فرم از نظم جهانی است و پایه های آن را، هم کتاب مقدس و هم قرآن، هر دو بنا نهاده اند؛ “ملکوت” (یا سلطنت الهی) نامیده شده است. از این رو ما دیگر بیش از این قادر نخواهیم بود که خود را تنها آمریکایی یا فقط ایرانی یا عراقی و یا اسرائیلی، روسی و غیره بدانیم، جز آنکه ابتدا می بایست دیدگانمان را گشوده و همه مردمان را همچون افراد یک خانواده بشری ببینیم. “ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم”. (الواح بعد از کتاب اقدس، صفحه 101) مضمون بیان: در حقیقت عشق ورزیدن به کل عالم؛ سبب افتخار است و نه به وطن خویش (که آن امری عادی است). شهروندان جهانی؛ کسانی هستند که در درجه اول به خدا، و سپس و مهمتر از هر چیز به داشتن وحدت و اتحاد در کثرت و به گوناگونی فرهنگ ها، دیدگاه ها و پیشینه های متفاوت و متنوع مان که همچون رود های جدا از هم که در دریای عظیمی از هماهنگی به هم پیوسته باشد، عشق می ورزند.

تنها و فقط به واسطه دارویی که خداوند برای درمان این جهان بیمار ارائه کرده است می توان به چنبن اتحادی دست یافت؛ یعنی سلطنت و پادشاهی داود نبی به عنوان قوهء تنفیذ و اجرایی پارلمان و هیئت قانون گذاری و قضایی جهانی. نبوات و پیشگوئی های کتاب مقدس و قرآن، همگی از ظهوری مشابه از جانب خدا و از یک ملکوت از همان خدای واحد که از طریق خط و مسیر تاج و تخت داود رخ خواهد نمود خبر می دهند بطوریکه همه ملت ها نیز آن را به عنوان حکومت جهانی برای تمام مردم جهان خواهند پذیرفت. طبقه روحانی آنگاه حذف خواهد شد که مردمان اندیشه ورز دریابند که نیازی به واسطه بین خود و کتاب ندارند، و این گونه همه مردم از راه تعلیم و تربیت به جایگاه مربیان و آموزگاران دینی ارتقاء می یابند، و همگان خواهند توانست که حقایق معنوی و الهی را از منظر و دریچه نگاه خویش مشاهده کنند، همه خود خواهند خواند و با عقل و فکر خویش خواهند اندیشید، و این چنین خدای خود را با شادمانی پرستش خواهند نمود. همه آزاد خواهند بود تا نظر خود را بیان و نمایندگان شان را انتخاب کنند. اگر همه با عزم و ارادهء خویش بر سرنوشت خود حاکم باشند، آنگاه تمام استعدادهای مادی و معنوی شکوفا و همه ساکنان زمین راضی و خشنود خواهند شد.

محمدشاه قاجار در دوران حیات عنصری مظاهر ظهور الهی، باب و بهاءالله، بسیار به آموزه های شیخیه و نیز مکاشفات وحیانی باب علاقمند شده بود. پس از مرگ وی ناصرالدين شاه به جایش نشست، او باب را در آذربایجان در جلسه محاکمه اش ملاقات کرده بود، اما در آن زمان جوانی خام و افسون شدهء روحانیون بود. بعدها او نیز به امرالله علاقمند شد اما همچون کسانی از میان رهبران یهودی که ناگهان بعد از شهادت عیسی به امر او علاقمند شدند! یکی از بابیانی که ظاهراً پس از شهادت باب دچار آشفتگی و پریشانی روحی شده بود با تفنگی ساچمه ای به سوی ناصرالدين شاه شلیک می کند. شاه که بر روی گونه خود احساس درد و سوزش دارد بر آن دست کشیده؛ پس چون قطره ای خون بر نوک انگشتش می بیند؛ به ناگه غش کرده و از اسبش به زیر می افتد. نگهبانان اش که گمان کرده بودند او کشته شده است، بی درنگ به روی ضارب پریده و وی را به قتل می رسانند. این یک فاجعه غم انگیز بود، از آن جهت که آنها می توانستند او را زنده دستگیر کرده و مورد بازجويي قرار داده تا دریافته که او شخصی آشفته و پریشان احوال بوده و نیز خود به اراده خویش دست به چنان اقدامی زده است. با این همه هنگامی که بهاءالله گزارش و خبر این ماجرا را دریافت کرد، بلافاصله خود را جهت کمک به مقامات در رسیدگی به این امر، به پایتخت رسانید. اما حتی با این وجود نیز، او را ابتدا به عراق و سپس به عکا و کوه کرمل در فلسطین تبعید کردند. این سرگونی و تبعید، نبوت و پیشگوئی کتاب مقدس را تحقق بخشید و در حال حاضر نیز امرالله در سراسر جهان گسترانیده و پراکنده شده است. اما در عین حال مردم ایران هنوز اساس دین و امر بهائی را درک نکرده اند.

یکی از دلایل عمدهء تبعید بهاءالله آن بود که دودمان قاجار که خود ریشه ترکمن داشتند در هراس از آن بودند مبادا بهاءالله و عبدالبهاء بخواهند نسب نامه خود را که اشرافیت و اصالت باستانی ایران را به ارث برده بودند، منتشر ساخته و اعلام نمایند که ایشان وارثان حقیقی تخت پادشاهی ایران و همچنین تاج و تخت داود هستند. این تهدیدی ناپیدا بود که با تحریک و اغوای روحانیون و درباریان، بهانه ای شد تا بدان وسیله به بدگمانی شاه دامن زده و از آن طریق از حمایت او برخوردار شوند. این درباریان با غلو و بزرگنمایی در اصل و نسب قاجار، و برخلاف و متفاوت از سنت دیرینه و آبا و اجدادی بهاءالله، چنانکه سیدها و کسانی که از نسل محمد بودند نیز از موضوعی مشابه آسیب دیده اند، سلسله قاجار را در وضعیتی سست و متزلزل قرار دادند. وضعیتی مشابه و منفی در حکومت فعلی ایران نیز دیده می شود که نیاز به اصلاح و بهبودی دارد.

لذا بایست مردم، روحانیون و سیاستمداران ایران تعلیم دیده تا به این امر پی برده که تاج و تخت داود و همچنین تخت سلطنت ایران تا به امروز همچون میراثی قانونی از طریق استمرار نسل بهاءالله به شخص در قید حیات که نواده عبدالبهاء می باشد انتقال یافته است. آنها می بایست آموزش داده شوند تا دریابند که این یک تجلی آسمانی و الهی است که تنها و بالاترین نفع و سود را برای تمام مردم به دنبال خواهد داشت. و این پیامی است از سوی پادشاهی داودی که تحقق بخش تمام امیدها و آرزوهایشان می باشد و از جانب خدا در طی ادوار تاریخی طولانی و موفق شان به ایشان وعده داده شده بود. هنگامی که ایشان به این موضوع پی ببرند، آنگاه جهانیان مردم ایران را به سبب تاریخ پرشکوه و سرزمین افتخارآفرين شان، بسیار گرامی خواهند داشت. چراکه این دودمان مقدس و این تخت سلطنتی که به طور یکسان به مسیحیان و یهودیان و نیز به مسلمانان وعده داده شده است در طی اعصار در آن سرزمین حفظ و نگهداری شده بود. ایران بدین سبب و به این خاطر رونق گرفته و شکوفا خواهد شد. و کسانی که امروز در قدرت هستند، در قدرت باقی خواهند ماند چه در زمین و چه در آسمان، اگر که مردم به حقیقت این پیام تعلیم داده شوند؛ پیامی از جانب کوههای شمالی تهران و از جانب کسی که در آن شهر فرخنده و مقدس، و برای اتحاد نوع بشر پا به این جهان نهاد، نام او بهاءالله است.

آن اقلیت اندکی که در ایران چیزهایی علیه واقعیت اصل و تبار بهاءالله منتشر ساخته اند، در حقیقت این کار را به منظور حفظ و ادامه سرکوب سیاسی چه در داخل جامعه به اصطلاح “بهائی” در ایران و چه در بیرون از آن انجام می دهند، که در حال حاضر این رویه به ضرر همه خواهد بود. بهاءالله نیز به نوبه خود سعی در از میان بردن ترس و واهمه از شاه در بسیاری از نامه ها و مکاتبات خود داشته است، وی در کتاب عهد چنین بیان می کند که؛ “حکومت ارض به آن نفوس عنايت شد و قلوب را از برای خود مقرّر داشت”. (الواح، کتاب عهد، صفحه 135)

بنابراين بهاءالله هیچ گونه جاه طلبی ای برای حکومت بر امپراطوری ایران یا بر مردم ایران در اندیشه نداشت، و نه عبدالبهاء و نه شوقی افندی و نه هیچ یک از رؤسای فعلی امر بهائی، چنین میل و آرزوی دنیوی در دل نداشته و ندارند. من شخصا به عنوان نواده عبدالبهاء، تمام این امور دنیوی را رها و تنها برای یک هدف و منظور که آن ترویج دین الهی (امر الله) است قیام نموده ام؛ تا آنکه از شریعتش حراست و نیز پیام پادشاهی جهانی نظم و صلح عمومی را که به جهت آسایش و رفاه تمام مردمان است به جهانیان ابلاغ نمایم. هدف من که هدف اصلی دین حقیقی می باشد این است؛ تا قلوب همه انسان ها که نیز شامل پادشاهان و مسئولان امور، روسای جمهور و آیت الله ها و روحانیون می شود همه را به سوی خدا جلب نمایم. متون مقدس بهائی؛ آموزه ها و ارزش ها و مفاهیمی همچون خودمختاری، دموکراسی، سرمایه داری مهارشده، اقتصاد مبتنی بر تعالیم الهی، رفع سلطنت مطلقه خودکامه، و نفی هر گونه تعصب و تبعیض همچون خشونت و بی عدالتی را ترویج و تبلیغ می نماید. هنگامی که قلوب پادشاهان و فرمانروایان به سوی خدا جلب شود؛ آنگاه ایشان قادر خواهند بود تا با عدالت و انصاف حکومت نمایند. و در این صورت است که همه مردم آزاد خواهند زیست. امروزه هیچ پادشاه و ملکه ای قادر نبوده تا با عدالت حکومت کند مگر آنکه نیز پذیرفته باشد تا دموکراسی و حکومت مردم بر خود را از طریق اجلاس مشورتی پارلمان (کنگره) ترویج و تشویق نماید، همانند آنچه در ایالات متحده و یا بریتانیا شاهد آن هستیم. البته نظام سلطنتي بریتانیا پسندیده تر است چراکه در آن اقتدار و عظمت پادشاهی به عنوان نشانه ای از آیات خداوند حفظ شده است، و در عین حال مردم خود بر خویش حکومت می کنند.

“يا حزب اللّه بشنويد آنچه را که اصغاء آن سبب آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ کلّ است؛ از برای ايران قانون و اصولی لازم و واجب ولکن شايسته آنکه حسب الاراده حضرت سلطان ايّده اللّه و حضرات عُلمای اعلام و امرای عظام واقع شود  بايد باطّلاع ايشان مقرّی معيّن گردد و حضرات در آن مقرّ جمع شوند و بحبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند چه اگر بغير اين ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد.

“در اصول احکام که از قبل در کتاب اقدس و ساير الواح نازل؛ امور راجع به سلاطين و رؤسای عادل و اُمنای بيت عدل شده و منصفين و متبصّرين بعد از تفکّر، اشراق نيّر عدل را بعين ظاهر و باطن در آنچه ذکر شده مشاهده نمايند.

“حال آنچه در لندره امّت انگريز(بریتانیا) به آن متمسّک خوب بنظر ميايد چه که بنور سلطنت و مشورت امّت، هر دو مزيّن است.

“در اصول و قوانين؛ بابی در قصاص که سبب صيانت و حفظ عباد است مذکور ولکن خوف از آن، ناس را در ظاهر از اعمال شنيعه نالايقه منع مينمايد امّا امری که در ظاهر و باطن سبب حفظ و منع است خشية اللّه بوده و هست اوست حارس حقيقی و حافظ معنوی بايد به آنچه سبب ظهور اين موهبت کبری است تمسّک جست و تشبّت نمود  طوبی لمن سمع ما نطق به قلمی الأعلی و عمل بما امر به من لدن آمر قديم”. (الواح بعد از کتاب اقدس، صفحه 52 و 53)

از آن جهت ایران به عنوان “مطلع فرح عالمیان” برگزیده شده است که در این سرزمین است که دو شجره مقدسهء همزاد از دو نسل داود و محمد که از طریق ازدواج، مصاحبت، خویشاوندی و دیانت به صورت خاندانی واحد درآمده، حفظ و نگهداری شده بود. در نتیجه تاج و تخت داود و نیز سلطنت ایران که در طی نسل ها در این دودمان از پدر به پسر انتقال یافته؛ به عنوان میراثی برای تمام مردم جهان و نیز نشانه ای از جانب پروردگار است تا بدان وسیله ملکوت و پادشاهی استقرار یافته او بر روی زمین همانگونه که در آسمان قرار گرفته است را بازشناخته و و تایید و تصدیق نمایند. در سال 1912 بود که عبدالبهاء پسر ارشد بهاءالله به ایالات متحده سفر کرد. و حال امروز در اینجا (آمریکا)، سلطنت و تاج و تخت داود تاسیس و مستقر گشته؛ و از این رو اتحاد مقدرات مادی و معنوی این دو ملت بزرگ با رسوم و سنت های کثیرشان به صورت واحدی یگانه از غرب و شرق عالم درآمده و باهم ادغام شده است.

بنابراین بهاءالله چنین توضیح داده و بیان می کند که هیچ کس شایسته آن نبوده تا بخواهد که ردای شاهی بپوشد مگر و تنها به قصد ابلاغ و ترویج امرالله:

“از جمله علامت بلوغ دنيا آنست که نفسی تحمّل امر سلطنت ننمايد. سلطنت بماند و احدی اقبال نکند که وحده تحمّل آن نمايد . آن ايّام ايّام ظهور عقل است ما بين بريّه، مگر آنکه نفسی لاظهار امر اللّه و انتشار دين او حمل اين ثقل اعظم نمايد و نيکو است حال او که بحبّ اللّه و امره و لوجه اللّه و اظهار دينه خود را باين خطر عظيم اندازد و قبول اين مشقّت و زحمت نمايد. اين است که در الواح نازل که دعای چنين سلطان و محبّت او لازم است.”(بهاءالله، آیات الهی جلد یک، صفحه 191)

و در کتاب اقدس، بهاءالله آن روز را پیش بینی می کند که حکومت عدل و صلح در ایران مستقر می شود:

“يا ارض الطّاء لا تحزنی من شیء قد جعلک اللّه مطلع فرح العالمين * لو يشآء يبارک سريرک بالّذی يحکم بالعدل و يجمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من الذّئاب انّه يواجه اهل البهآء بالفرح و الانبساط الا انّه من جوهر الخلق لدی الحقّ عليه بهآءاللّه و بهآء من فی ملکوت الامر فی کلّ حين * افرحی بما جعلک اللّه افق النّور بما ولد فيک مطلع الظّهور و سمّيت بهذا الاسم الّذی به لاح نيّر الفضل و اشرقت السّموات و الارضون * سوف تنقلب فيک الامور و يحکم عليک جمهور النّاس انّ ربّک لهو العليم المحيط * اطمئنّی بفضل ربّک انّه لا تنقطع عنک لحظات الالطاف سوف يأخذک الاطمينان بعد الاضطراب کذلک قضی الامر فی کتاب بديع” (کتاب اقدس، 91-92-93)

مضمون آیات فوق؛ ای سرزمین ایران (تهران)، از هیچ امر و رویدادی محزون و غمگین مباش. خداوند تو را مطلع فرح و سرور جهانیان قرار داده است. اگر اراده او بر این امر قرار گیرد؛ پس تخت سلطنت تو را مفتخر به کسی خواهد نمود که با عدل و داد حکومت می کند؛ ملک و پادشاهی که بندگان و احباء الهی را بعد از آنکه بواسطه ظلم دشمنان پراکنده گشته بودند، دوباره در کنار هم جمع و از ایشان با شادمانی و گشاده رویی استقبال خواهد کرد. آگاه باشید که او از برگزیدگان خلق در نزد خداوند است، نور و جلال الهی همواره و در هر لحظه بر او تابیده باد. ای سرزمین ایران (ای تهران) مسرور باش از آنکه خداوند تو را بدان جهت که مطلع ظهور الهی در خاک تو مولود یافته، افق روشنایی ها قرار داده است. تو به اسمی نامیده شده ای که از آن خورشید فضل و بخشش هویدا، و به نور آن تمام زمین ها و آسمان ها روشن گشته است. به زودی در تو اموری به وقوع خواهد پیوست به طوریکه جمهور ناس بر تو حاکم شود. براستی که خداوند بر همه چیز احاطه داشته و آگاه است. پس به فضل پروردگارت مطمئن باش که هرگز الطاف او از تو منقطع نشود. عنقریب از پی اضطرابی، تو را دگر بار اطمينان حاصل آید، که این امر و قضاء الهی است.

و درنهايت این بخاطر عشق و دانش خدا نسبت به این دو سرزمین، و خواست و ارادهء او برای غلبه و پیروزی در جنگ علیه تروریسم است که با استقرار دین حقیقی او جهت اتحاد افکار و قلوب افراد بشری حول یک حقیقت واحد در جمال مبارک او همراه شده، چنانکه همینک نیز آن روز فرا رسیده است؛ در چنین روزگاری که تمام مردم جهان از سوء مدیریت امور جهانی و یا امور داخلی کشورهایشان که توسط رهبرانی گمراه و نالایق همچون جورج بوش و جری فال ول و یا به طور مشابه روحانیون متعصب و خردستیز اعمال می شود، بیزار گشته و به ستوه آمده اند. آیا خداوند در کجا نبوت و خبر داده و یا آیه ای نازل کرده است که این اشخاص نماینده و وکیل و یا نائب السلطنه او بر روی زمین هستند؟ در هیچ کجا مگر آنکه در کتب کهن و مقدسی همچون قرآن آمده است؛ “ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داود زبور را بخشیدیم”. (قرآن، بنی اسرائیل 55)

“ای خداوند رحمت تو را همواره خواهم ستود و با زبان خود پیوسته از وفاداری تو سخن خواهم گفت زیرا رحمت تو همیشگی است و وفاداری تو چون آسمانها پایدار است. تو با خادم برگزیده ات داود عهد بسته ای و وعده کرده ای که تخت سلطنت او را تا ابد، نسل اندر نسل، پایدار خواهی داشت” .(مزامیر89:1)

“ای داود ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد کسانی که از راه خدا گمراه شوند عذاب شدید بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند.” (قرآن، ص 26)

من امیدوار هستم که شما از مطالعهء کتاب اولیاءالله آملی که نسب نامه پادشاهان داودی و تاریخ و سرگذشت مهیج ایشان را در استان شمالی ایران، مازندران، از ادوار باستانی تا به امروز در دوران مدرن؛ دنبال کرده است لذت ببرید. و از خدا برای شما و نیز برای عزیزانتان چه در این جهان و چه در جهان بعد؛ هم برای این لحظه و هم پیوسته و تا ابد طلب خیر و فیض و برکت را دارم.

برادر شما،

بنده جمال ابهی

امضاء//نیل چیس بن جوزف اغصان//

نواده عبدالبهاء؛

سومین رئیس بیت العدل جهانی بهاءالله

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

در بایگانی